اين پارهخط را نه به جهتِ جوشِ مسوولان مينويسم -كه خدا نياورد شيرشان خشك شود و نه به نيتِ خروشِ مردمان -كه خدا نكند حنجرهشان خش بردارد- كه مدتهاست نااميدم… اين نوشته را مينويسم در اين روزگارِ وانفسا فقط به يك هدف؛ يك هدفِ ملي.
اين پارهخط نوشته ميشود فقط جهتِ استحضارِ جنابِ محمد البرادعي كه مهمترين مولفهي هويتيِ ماست در افقِ انرژيِ هستهاي. اين پارهخط نوشته ميشود فقط به جهتِ آگاهيِ بازرسانِ محترم، معزز و مكرمِ آژانسِ انرژيِ اتمي! كه اگر احدي از آحادِ ايشان در ادامهي بازرسيهاي دقيقِ صندوقخانههاي نسوان، وضعيتِ سازمانِ مليِ پرورشِ استعدادهاي درخشان را در چند ماههي اخير بررسي كند، مطمئن خواهد شد كه ايران به سلاحِ هستهاي دست يافته است!!
و الا چهگونه -بدونِ قدرتِ مرگبارِ سلاحِ هستهاي- ميشود يك نهادِ آموزشي را -با سي و پنج سال سابقهي درخشان و دهها هزار فارغالتحصيلِ سرآمد و صدها استادِ برجسته- ظرفِ مدتي كوتاه به خاكِ سياه نشاند؟!
اين پاره خط نه صوتِ داوودي دارد كه جنبندهگان را براي شنيدنش از حركت بازدارد و نه معجزِ عيسوي كه استعدادهاي درخشان را احيا كند… اين پاره خط نه مدعيِ نمايشِ تاريخِ درخشانِ استعدادهاي درخشان است، نه حتا روضهاي است كه پشتِ ميكروفونِ اكوچنگ بالاسرِ جنازه، مداحِ پنج هزار توماني ميخواند! اين پاره خط دستِ بالا يك ميلگرد است كه سرش يك تكه صفحهي فلزيِ سياه رنگ جوش دادهاند، و روش با قلمموي مندرس و رنگي سفيد، پيرمردي بدخط نامِ “استعدادهاي درخشان” و قطعه و رديف را نگاشته است… فقط براي اين كه در ميانِ گورهاي فراوانِ نهادهاي فروپاشيدهي اين روزگار، گورِ استعدادهاي درخشان را پيدا كنيم… حتا “سنگي بر گوري” هم نيست…
***
من -با اندك تسامحي- از نسلِ اول بچههاي تيزهوشِ پس از انقلابم. ما، در تهران، سالي صد نفر پسر بوديم، صد نفر دختر. نه دفتر و دستكي وجود داشت، نه نهاد و سازماني. مركزِ آموزشِ تيزهوشِ علامه حلي و مركزِ آموزشِ تيزهوشِ فرزانگان، از سالِ 61 شروع كرد به گزينشِ تيزهوشان. ما را تعدادي نوجوانِ تازهفارغالتحصيلِ تيزهوش كه هنوز چهرهشان به نوجواني ميزد به همراهِ كمشمار معلمانِ قديميِ تيزهوشان گزينش كردند تا واردِ مدرسهي پسرانه و دخترانهاي شويم كه با هوشمندي همين معلمانِ قديمي، به جاي مناطقِ آموزش و پرورش در سالهاي شلوغِ اولِ انقلاب، متصل شده بود به دفترِ كودكانِِ استثنايي -بخوانيد عقبافتادهها! روي درِ سرويسهاي مدارسِ دخترانه و پسرانهي تيزهوشانِ اولِ انقلاب نامِ همين دفتر حك شده بود و براي همين در مسير رفت و برگشت وقتي رهگذران، شلوغكاريهاي ما را ميديدند، زيرزيركي نگاهمان ميكردند و براي بچههاي سالمشان صدقه كنار ميگذاشتند كه سالم از آب در آمدند و مثلِ ما نشدند… تصويرِ عمومي راجع به دو مدرسهي تيزهوشان، مدارسي بود كه از در و ديوارشان نور و رنگ و تلهويزيون و آزمايشگاه ميچكيد و معلمانشان كت و شلوار و جليقه داشتند و ناهارشان را متخصصِ تغذيه سرو ميكرد و… حال آن كه هر دو مدرسه از معموليترين مدارسِ تهران بودند و حتا آزمايشگاههاي مدرسهي پيش از انقلاب به نفعِ دانشگاهي مصادره شده بود… اينگونه مدارسِ تيزهوشان در شلوغيِ اولِ انقلاب حفظ شد. با پايمرديِ نوجواناني كه هنوز چهرهشان به نوجواني ميزد… مدارسِ استعدادهاي درخشان، از همان باي بسمالله كه نوشتم، تا همين تاي تمت كه مينويسم، امكاناتِ درخشاني نداشت. چيزي كه داشتند، معلم بود… و معلم -اگر معلم باشد- نه ميز ميخواهد و نه تخته و نه وايتبرد و نه كامپيوتر و نه آزمايشگاه و نه حتا كتاب… معلم -اگر معلم باشد، حتا درس هم نميخواهد… و ما از اين دست معلمان داشتيم… در نظامِ آموزش و پرورشي كه همهگان ميدانند، گرفتاريش معلم است… به قراري كه اگر معلمي كلاس را نتواند اداره كند، ناظم ميشود و اگر ناظمي صف را نتواند به خط كند، مدير ميشود و اگر مديري مدرسه از دستش در برود، ميرود منطقه و قس علي هذا تا برسد به وزير! ما معلماني داشتيم كه هنوز چهرهشان به نوجواني ميزد…
و كه بودند اين نوخاستهگان؟! ايشان قرار بود رجالِ دورهي وليعهد باشند. صبح به صبح دكتر برومند، كه به همراهِ ليليِ اميرارجمندِ كانونِ پرورش و رضا قطبيِ راديووتلهويزيون، سوگليهاي علياحضرت فرحِ پهلوي بودند، سرِ صفوفِ منظمِ مدرسهي مختلطِ تيزهوشان كه زيرِ نظرِ مستقيمِ مستشارانِ امريكايي در سالِ 54 و 2535 تاسيس شده بود، حاضر ميشد و براي بچههاي تيزهوش سخنراني ميكرد كه “ما رجالِ دورهي درخشانِ انقلابِ سفيديم و پاسبانانِ آستانِ اعلاحضرت محمدرضا… اما شما تربيت ميشويد تا رجالِ وليعهد -رضا- باشيد…” تيزهوشان، نه زيرِ نظرِ آموزش و پرورش كه مستقيما زيرِ نظرِ دفترِ علياحضرت فرحِ پهلوي بود و اين دقيقا همان ايدهاي بود كه در هر نظامِ آموزشِ همهگانيِ غيرِعادلانهاي كه نياز به آموزشِ مجزا براي تيزهوشان پيدا ميكرد، به درستي رعايت ميشد. تيزهوشانِ تايلند زيرِ نظرِ پادشاه بودند و تيزهوشانِ استراليا غيرمستقيم زيرِ نظرِ ملكه و… و تيزهوشان فرانسه را مستقيما مديا حمايت ميكرد كه مسوولِ كنترلِ افكارِ عمومي بود و در حقيقتِ سلطانِ معاصر…
و قرار بود همهي اين خردسالانِ تيزهوش، از همان دورهي راهنمايي، آشنا شوند با مظاهرِ تمدن، پس خانم معلمِ رقص از اروپا واردات ميشد و آقا معلمِ زبان از امريكا… هنوز اين جمعِ كوچكِ خردسالان، دو-سه سالي بيشتر در مدرسهي تيزهوشان درس نخوانده بودند كه توافقنامهي استعدادهاي درخشان با بركلي و استنفوردِ ايالاتِ متحدهي امريكا براي ادامهي تحصيلشان نهايي ميشد و خودِ شاه كه كمتر از جشنهاي دو هزار و پانصد ساله در جايي حاضر نميشد، براي بازديد از وضعِ تحصيليِ دانشآموزانِ تيزهوش، به مدرسهي خيابانِ الوند ميآمد و… و نميدانست كه در ميانِ همان دانشآموزانِ دستچينشده كسي هست كه طرحِ ترورِ وي را ريخته است… طرحي كه هيچوقت عملي نشد و هيچ زماني هم در تاريخِ افتخاراتِ دانشآموزيِ اين ملك، كسي نخواست ببيندش…
و كه بودند اين نوخاستهگان، رجالِ دورهي وليعهدِ پهلوي و… كه نسلِ اولِ تيزهوشانِ بعد از انقلاب را گزينش كردند؟ همينها كه رقص را از خانمِ مارگارت فرا گرفته بودند و زبان را از آقاي لئونارد و آدابِ معاشرت را از جنابِ اسپنسر، حالا فرزندانِ خميني بودند و موشكِ ليزري طراحي ميكردند براي مهندسيِ جنگ و در عينِ حال ميدانستند كه از موشك واجبتر، نسلِ بعديِ تيزهوشان است… ما زيرِ دستِ همين رجالِ دورهي وليعهد بزرگ شديم…
مدرسه، امكانات نداشت، پول نداشت، براي همين معلمانِ قديميش فقط با فيشِ عشق ماندهگار ميشدند. بهترين معلمانِ تهران بودند و كمترين دستمزد را ميگرفتند. مديرِ اصفهاني پول نداشت تا ناظم بياورد، پس يكي از خودِ ما، نوبتي، ناظم ميايستاد در مدرسه… پول نداشت تا كسي را بياورد تا درختهاي كاجِ مزاحمِ حياطِ پشتي را بياندازد. پس علي كه حالا استاد تمامِ دانشگاهِ بركلي است، از روي سايهي درخت، با سينوس و تانژانت، محلِ افتادنِ درخت را مشخص ميكرد و ما ميرفتيم از درخت بالا و كاج، ناجوانمردي ميكرد و از آنطرفي ميافتاد روي كولرِ آبيِ دفترِ مديرِ مدرسه تا مدير عاقبت از ترس ضررِ بيشتر مجبور شود نجاري بياورد در حياطِ مدرسهي حسنآبادِ تهران و بعد هم براي اين كه از زيرِ بارِ دستمزد در برود، روضه بخواند راجع به آيندهگانِ جهانِ اسلام و جبهههاي جنگ و… غافل از اين كه نجارِ حسنآبادي، ارمني است بالكل! ما اينگونه قد ميكشيديم…
نيمهي اولِ دههي شصت، پايانِ هر سال، بيش از آن كه از نمراتِ كارنامههامان بترسيم، از تعطيليِ مدرسه ميترسيديم كه مسوولانِ چپگراي وقت با هر مدرسهاي خارج از نظامِ همهگاني مخالفت ميكردند. زورشان به مدارسِ زنجيرهايِ اسلامي نرسيد، اما تخته كردنِ دكانِ دو مدرسهي كوچكِ آموزشِ تيزهوش، زيرِ نظرِ دفتركي در معاونتِ آموزشِ استثنايي كار چندان سختي نبود. هنوز پانزده ساله نشده بوديم، كه مدير روزي جمعمان كرد و گفت امسال، سالِ آخرِ عشق است… سردرگريبان شديم و عاقبت به همدليِ همان نوخاستهگانِ فارغالتحصيل و معلمانِ كمشمارِ قديمي، ايدهاي به كلهمان زد. كلاسها را تعطيل كرديم تا نمايشگاهي درست كنيم به نامِ دستآوردهاي تيزهوشان!
ساختنِ نمايشگاه پنج-شش ماه طول كشيد. هر گروهي مسووليتي گرفتند. از ميانِ فارغالتحصيلاني كه قرار بود رجالِ وليعهد باشند، دو-سه تا قيدِ رفتنِ به جنگ را زدند و ماندند براي كمك. سه نفر را بيشتر به خاطر ميآورم… دراز و چاق و ريشو را… قدِ سهنفريشان به قاعدهي يك ساختمانِ چهارطبقه با خرپشته بود كه از اين ارتفاع، دو متر و نيمش، رسما، مالِ دراز بود. وزنِ سهنفريشان توي ترازو فيل را زمين ميزد كه در آن طَبَق، سيصد كيلوش، خشكه، مالِ چاق بود. و ريششان يك معبد سيك را جواب ميداد كه از آن ريش، دو قبضهاش، با انگشتِ باز، مالِ ريشو بود. دراز شد مسوولِ گروهِ زيست و بچههاي زيرِ دستش موش چنان تربيت كردند كه از ما هوشمندتر از آب درآمد و دورِ از چشمِ دراز كه دلرحم بود، قلبِ جوجه را خارج از سينه پرطپش نگه ميداشتند و… ريشو، همان كه در كودكي طرحِ ترورِ محمدرضا را ريخته بود، حالا در جواني، ابرپروژهاي طراحي كرد كه مدلي بود تا نشان دهد چهگونه ميشود در يك نيروگاهِ برقآبي، برق را ذخيره كرد در ساعاتِ اوجِ مصرفِ آب و چاق كه سخت كم آورده بود در ميانِ اين همه كارِ علمي، ما، تنبلترها را جمع كرد و پروژهاي تعريف كرد به نامِ گيل-هارد-بنك!! اسمي كه نميدانم از كجا پيدا كرده بود، اما سخت قيافهي علمي داشت. قرار گذاشت عينكيترهاي مدرسه، بيايند و روپوشِ سفيد بپوشند. بعد پروفيلِ ناوداني را خم كنيم و از بالاي سردرِ مدرسه نصب كنيم و بچرخانيم و بياوريم توي حياط بعد بكشانيمش توي سالن و اين پروفيلِ ريلمانند، پيچ بخورد و تاب بخورد… دو متر به دو متر، يكي از آن عينكيترها كه قيافهي مسوولپسند دارد، بايستد و كاري علمي كند. يكي با روپوشي سفيد كنارِ پروفيل لولهي آزمايشگاه روي چراغ الكلي گرم كند، ديگري با كت و شلوار يك تخته سياه را پرِ فرمول كند و… تا برسد به نفرِ آخر كه عينكيترين است و در انتهاي مسير پروفيل با زمانسنج و ماشينِ حساب و كلي كاغذ ايستاده است. وقتي مسوولان براي بازديد آمدند، گويي فلزي انداخته شود توي پروفيل. همهي عينكيها شروع كنند به بالا و پايين پريدن و كارِ علمي كردن. بعد وقتي گوي به پايانِ مسيرِ ناوداني رسيد، عينكيترين، يكهو زمانسنج را متوقف كند و كاغذهاي تحقيقاتِ عينكيترها را بگيرد و جمعبندي كند و متفكرانه كاغذها را برانداز كند و بعد، ناگهان جلوِ مسوولان عددِ پيِ ماشينِ حساب را فشار دهد و بگويد و اين هم عددِ پي با ده رقمِ اعشار!!
البته اهلش ميدانند كه اين فشردنِ دكمهي عددِ پيِ ماشينِ حساب هيچ دخلي نداشت به آن ناودانيِ طويل و آن محاسبات و آن عينكيها و… فقط محبتِ كاسيوي ژاپن بود در روشِ مجعولِ گيل-هارد-بنك!!
ما كارگرانِ پروژهي گيل-هارد-بنك بوديم كه متاسفانه به دليلِ مخالفتهاي علميِ دراز و ريشو با چاق، اين پروژه انجام نشد و مجبور شديم برويم سراغِ كارهاي خنكِ واقعا علمي! من در سيزده سالهگي در تاريكخانه، عكسِ استروبوسكپي ميگرفتم كه هنوز هم فكر ميكنم در بنيادِ نخبهگان نتوانند چنين كاري انجام دهند… نمايشگاه عاقبت برگزار شد و اتفاقا روزي كه وزيرِ آموزش و پرورشِ چپگراي وقت به مدرسه آمد، از بچههاي گروهِ كامپيوتر كسي نبود كه عهدهدارِ توضيحات شود. بچهها روي پيشرفتهترين كامپيوترِ آن زمان كه اسپكترومِ زد-هشتاد بود و كمودورِ شصت و چهار، برنامهاي نوشته بودند كه همان سرودِ مطولِ جمهوريِ اسلامي را نت ميزد و قانونِ اساسي و پرچم را به فارسي-انگليسي روي تلهويزيونِ رنگي كه از خانه آورده بوديم، نشان ميداد. برنامه را براي وزيرِ چپگرا اجرا كردم و منتظرِ تشويقاتِ حضرتش بودم كه ناغافل برگشت و فرمود: “كه چي؟!”
همانجا حسابِ كار دستمان آمد كه دكانِ مدرسه تخته شده است و نمايشگاه هم دست و پا زدنِ مرغِ بسمل بوده و با گيل-هارد-بنك هم كار درست نميشده… حسابِ كار، در آن سالِ ميانيِ دههي شصت، همين بود كه گفتم… اما، تقدير با تدبيرِ اين مسوولان رقم نخورد. بايد وزيرِ ديگري پيدا شود، سالمتر و عاقلتر كه خود، به دستِ خود وزارتخانهاش را به بادِ فنا داده باشد و اول كسي باشد -و البته آخر كسي- كه در يك تصميمِ عاقلانه و عاشقانه، براي نظام، جامهي وزارتِ نظام را از تن به در آورده باشد… كسي باشد كه روحاني باشد و منتسبِ به روشنفكرترين روحاني -شهيد بهشتي- باشد و در اروپا دكتراي روانشناسي گرفته باشد و ذوقش هم آموزشِ تيزهوش باشد و در كابينه هم هنوز مقبول و متنفذ بوده باشد و پاش برسد به مدرسهي فكسنيِ آموزشِ تيزهوشِ علامه حلي و بچهها و نمايشگاه چشمش را بگيرد…
اين گونه شد كه مردي آمد كه نمايشگاه را نديد و گيل-هارد-بنك را نديد و روپوشهاي سپيد را نديد و عينكيترينها را نديد و در عوض انسان ديد! و وقف نمود خود را، نه به بيع و نه به شرط. امروز ما نه دانشآموختهگانِ سمپاد كه درآمدِ جاريِ آن موقوفهايم و مديونِ آن وقف… وقفي كه عمر بود و موقوفهاي كه نسل شد. و امروز همهي نگراني آن است كه اوقاف نيز در كنارِ آموزش و پرورش و وزارتِ علوم و بنياد نخبهگان و سازمانِ جوانان و ستادِ فلان و بهمان، از اين پارهخط به صرافتِ تملكِ تكهي ديگري از اين گوشتِ قرباني بيافتد.
اين گونه شد كه مردي آمد به نامِ جوادِ اژهاي كه حجهالاسلام و المسلمين و دكتر چيزي به شانش نميافزايد، سازمانِ استعدادهاي درخشان را پايه گذاشت روي اين دو مركزِ آموزشِ تيزهوش، به سالِ 1366. سازماني كه هيچ نبود، نه ميز بود و نه صندلي و نه پست و نه تشريفات… هيچ نبود الا يك وقف و يك موقوفه هر دو از جنسِ انسان…
نفوذِ جوادِ اژهاي باعث شد تا سازمان، خارج از مجموعهي آموزش و پرورش، زيرِ نظرِ نخستوزيري و بعدتر رياستجمهوري ببالد و بركشد. مدارس توسعهي كيفي پيدا كنند و با ملاكها و مناطهاي دقيقِ علمي گزينش انجام شود. گزينشي كه هيچ بچهمسوولِ خنگ و خلي از سوراخش به اشتباه رد نشود و هيچ گربهرويي براي فرزندِ صاحبِ ثروت و صاحبِ قدرت در آن تعبيه نشود. و البته همين موضوع هم هماره باعثِ گرفتاريهاي سازمانِ مليِ پرورشِ استعدادهاي درخشان يا سمپاد بود.
حالا ديگر به همان ترتيبِ سابق، زيرِ نظرِ همان معلمانِ عاشقپيشهي قديميِ كمشمار و فارغالتحصيلانِ تيزهوشي كه قرار بود رجالِ دورهي وليعهد باشند، مثلِ همان چاق و دراز و ريشو، فرهنگي شكل ميگرفت به نامِ فرهنگِ سمپاد. بالاترين تعدادِ المپياديها از مدارسِ سمپاد بود. ما، چهل نفر رياضي بوديم، كه در سالِ آخرِ تحصيلمان، از شش نفر تيمِ جهاني المپيادِ رياضي، پنج نفر همكلاس بودند و همان سال بهرنگ و پيمان اولين مدالهاي طلاي تاريخِ المپيادها را گرفتند. سالي بعد، مريمِ فرزانگاني اولين مدالِ دختران را گرفت در آوردگاهِ جهاني و يكي دو سالِ بعد بچههاي شهرستان هم كه حالا قد كشيده بودند، به بچههاي تهران اضافه شدند و مهدي، به عنوانِ اولين نسلِ فارغالتحصيلِ اصفهاني، اولين مدالِ طلاي جهانيِ خارجِ تهران را گرفت. در بعضي آبساليها صد در صد و در بعضي خشكساليها دستِ كم نود در صدِ مدالآورانِ جهاني از بچههاي سمپاد بودند… و البته همين را آموزش و پرورشيها تاب نميآوردند و براي همين چيزي تعبيه كردند به نامِ باشگاهِ دانشپژوهانِ جوان تا سمپاديهاي سالِ آخري را بر بزنند ميانِ آموزش و پرورشيها و بعد دوباره چونان مقامرانِ ماهر بيرون بكشندشان، و كسي نفهمد شعبده با اهلِ راز كردن چه آخر و عاقبتي دارد… سمپاد هم به دليل همين “حسد” مجبور بود چراغِ خاموش حركت كند و هيچجا از دستآوردهاش صحبتي نباشد…
سازمان كه در زمانِ رياست جمهوري مقام معظم رهبري تاسيس شد، در زمانِ رياستِ جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، با هوشمندي و عدمِ دخالتِ دكتر نجفي، باليد و رشد كرد. در زمانِ آقاي خاتمي، و وزراي ناكارآمدِ دولتِ هفتم و هشتم، رشدش متوقف شد و در زمانِ آقاي احمدينژاد و وزراي! دولتِ نهم، تمام شد…
آرام آرام آموزش و پرورشيها با كم شدنِ نفوذِ رئيسِ سمپاد، سازمان را بيشتر زيرِ اخيه كشيدند و دورِ سمپاد را گرفتند… ايرادات را به روزنامهها و سخنگاهها كشانده بودند كه سمپادي بيدين است و سمپادي طراحي ميشود براي فرارِ مغزها و سمپادي ضدانقلاب است و…
ما را ميخواستند آموزش و پرورش و از نظام ميپرسيدند! ميگفتيم از خاطراتمان در طرحِ كادِ ابداعيِ پتوشوييِ اميرالمومنين(ع) كه پتوهاي معراج را بچههاي دبيرستان ميشستند و حالا هم خس خسِ سينهي مهندس مهدي از تبعاتِ همان شرابي است كه شهيد سهيل را به آسمان كشانده بود…
ما را ميخواستند آموزش و پرورش و از دين ميپرسيدند! ميگفتيم مثلا در شبِ بيست و يكم هزار ظرفِ يكبار مصرف سحري داده ميشود در مدرسهي هشتصد نفره، عددِ تدين چند ظرفِ يكبار مصرف است؟ برايشان از آشپزخانهي هياتِ فارغالتحصيلان ميگفتيم كه آبكش دستِ كسي است كه پذيرشِ بركلي دارد و كفگير دستِ ديگري است كه همانجا پشتِ مبايل، نفت سوآپ ميكند و نثارريز عضوِ ارشد تيم ملي المپياد فيزيك در سالهاي دور است… چيزي كه در اتاقِ فكر بنياد فلان و سازمانِ بهمان هم پيدا نميشود!از آن طرف سينهزنِ چنين هياتي نيز يك رقميِ كنكور بود و استادِ نمونه و دانشآموزِ برجسته…
ميگفتيم مدرسه گزينشِ مذهبي ندارد اما فارغالتحصيلِ سمپاد متدينتر ميشود در طولِ تحصيل، حال آن كه در مدارسِ مذهبي اگر چه خروجيها نيز مذهبيند، اما مقايسهي ورودي و خروجي نشان ميدهد كه مدارس سمپاد موفقترند…
ميگفتيم در مدارسِ سمپاد به دليلِ تربيتِ فرهنگي و محيطِ آزاد، بچهها در دانشگاه و حتا در خارج از كشور، كمترين تغيير را دارند… همانند كه هستند و بودشان با نمودشان تفاوتي ندارد. موشان را با نمرهي چهار نميزنيم تا بلافاصله بعد از امتحاناتِ نهايي گيس بگذارند تا روي كمر! روبندهي زوركي به گردهي صورتشان نميكشيم تا در دانشگاه روسري بگذارند مغزِ سر… ميگفتيم مومنمان در خارج از كشور هم مومن است…
تا ميگفتيم خارج از كشور، دوباره ميخواستندمان و اين بار مثلِ روزنامهها از فرارِ مغزها ميپرسيدند! ميگفتيم حالا كه انسانِ آزادهي سمپادي را نميبينيد، دستِ كم به سنتِ الهي، از چارپايان بياموزيم كه خداوندِ عالم فرمود در رفتنشان براي شما زيبايي است و در بازگشتشان نيز! دستِ كم از رفت و آمدِ انسانِ سمپادي به قاعدهي چوپاني كه گوسفندش براي چراي علمي به مرتع ميرود و باز ميگردد، ذوق كنيد! نه آيا كه اين جماعت براي فربهگيِ علمي مهاجرت كردند؟ و نه آيا كه امروز بر ميگردند؟ اي خوشا آنان كه از لكم فيها جمال حين تريحون و حين تصرحون لذت ميبرند. چرا امروز اخبارِ بازگشت تيتر نميشود؟ ديروزياني كه گرفتارِ حنجرهي داد زدن بودند همان امروزيانند كهِ پنجهي بيداد شدهاند… و اگر چه دادِ اولي از جنسِ باد بود، اما سربسته بگويم كه بيدادِ بعدي به هيچ رو نسبتي با باد ندارد!
برايشان از خارجنشيناني ميگفتيم كه هر سال به ايران ميآيند و در اين پروژه و آن پروژه كمك ميكنند… برايشان از سيدعلي ميگفتيم كه حالا هواپيماي شخصي دارد در ايالاتِ متحده و حاضر است در ايران با دوچرخه اين طرف و آن طرف برود اما براي او شان قائل باشند و به او كار بدهند… برايشان از كيا ميگفتيم كه مهمترينِ كارِ علمي را دارد و مسوولِ پخشِ پول است براي گرنتهاي دانشگاهيِ ينگه دنيا و عضوِ تخصصي هياتِ منصفههاي علمي است، اما برگشته است به ايران و نه در تهران، كه در يك شهرستان به دانشجو درس ميدهد… برايشان از بابك ميگفتيم كه در اخبارمان پزش را ميدهيم و مبدعِ لنزِ هوشمند است و برجستهترين دانشمندِ زيرِ سي و پنج سالِ فرنگ… برايشان از عباس ميگفتيم كه صاحبِ پرشمارهگانترين نشريهي علمي-پزشكيِ كشور است. برايشان از ميثم ميگفتيم كه نمازِ شبخوان است و در تلهويزيونمان نشانش ميدهيم كه حسگر روي زبانِ قطعِ نخاعي كار گذاشته است تا او بتواند آسانتر زندهگي كند و اختراعش در سطحي است كه بوش مجبور ميشود در جلسهي افطاريِ كاخِ سفيد در ميانِ ابنِ شيخكها از آن ياد كند… و البته اگر بيايد ايران، حراستِ دانشگاهِ سابقش از در راهش نميدهد كه كارت ندارد!!
برايشان ميگفتيم كه اگر به اين قاعده از اتلافِ پولِ نفتِ مردم در اين مجموعه نگرانند، غمشان نباشد كه همين گروهِ فارغالتحصيلِ خارج و داخل حاضرند -برابر با سند چشماندازِ اصل 44- كلِ مجموعه را به ثمنِ دولتپسند، از ايشان ابتياع كنند كه محصولِ اين مجموعه قدرِ اين مجموعه بيشتر ميداند…
برايشان ميگفتيم و فايده نميكرد… چرا كه استعدادهاي درخشان را آنجور كه دوست داشتند، نميديدند… رسانه هم به جاي نوابغ به دنبالِ نوابيغي بود كه قانونِ بقاي ماده و انرژي را نقض كند و در نمايشگاهِ اختراعاتِ روستاي هچلتپهي اروپا كفگيرِ برقي ساخته باشد و طرحِ موشكِ بدونِ سوختِ با سرنشين روي كاغذ كشيده باشد و…
حالا چندين و چند هزار فارغالتحصيل داريم كه ادبيشان ميشود مشهورترينِ جوانِ نسخهشناسِ ايراني كه پنداري بازماندهي علماي جامع است و از مهندسي و آناليزِ اعداد ميداند تا هياتِ قديم و فقهِ جديد… علميشان سه آرشند كه ميشوند مهمترين گروهِ آماتوريِ عصبشناسِ جهان و صاحبِ مقالهي واقعي در نيچر… و از علم و ادب مهمتر، فرهنگ است… فرهنگي عميقا اسلامي و عميقا معاصر… چيزي كه با آموزشِ خلاق و پرورشِ غيراجباري، به دستِ نسل-نسلِ فارغالتحصيل بازگشته به مدرسه به وجود آمده است. و البته چنين ميوههايي را نظامِ مديريتيِ تنبلپرورِ كودنگمار، قدر نميداند و از همين روست كه از نسلِ اول و دومِ فارغالتحصيلان كم از سه در صد در دولت شاغل هستند. حالا دراز، صاحبِ شاگرداني است كه آخرينشان جوانترين عضوِ گروهِ تحقيقاتيِ سلولهاي شوآنِ ضايعاتِ نخاعي است و تا قبل از رفتن به لبِ مجهزش در ينگهدنيا، در يك اتاقِ محقر كارِ تحقيقاتي ميكرد… ريشو، صاحبِ چندين و چند اختراع است و در دورهاي بزرگترين قطعهسازِ صنعتِ خودرو كه در رقابت با يك شركتِ خارجيِ ماركِ داخل و هوادارانِ سهلتيش طعمِ تلخ زندانِ چك را كشيد و بعدتر هم طعمِ شيرينترِ بيماريِ صعبالعلاج… و هنوز مدافعِ انقلابِ اسلامي است… و چاق، بعد از سي و پنج سال، اولين اخراجيِ نفوذِ آموزش و پروش در سمپاد، بعد از رفتنِ دكتر اژهاي است…
نه المپيادي، نه پرخوان، نه اديب، نه هوشمند، نه خلاق كه آزادهگي صفتي است كه سمپادي را متمايز ميكند با ديگران… آخرينِ ايشان نيز همان جوانمردِ مودبي است كه طلاي رياضيِ كشوري است و در حضورِ رهبر به پا ميخيزد و آزادانه نظر ميدهد و هوشمندانه نقد ميكند…
نه… آخرين ايشان، جوانمردي ديگر است كه به اعتمادِ رهبر و عشقِ به نظام و سوگندِ پزشكي و تعظيمِ به پرچم ايستاد و رسيد بدانجا كه جوانمرد ميرسد…
و حالا در انتهاي اين پارهخط كه همان تاي تمت باشد نه براي پارهخط كه براي سمپاد، بايد فصلي در فضايح بنويسم… از سمپادي بنويسم كه يك بهايي آن را در دو سال ساخت و يك نوحجتيه، كم از يك سال آن را ويران كرد… كسي كه افتخارش تغييرِ نامِ سمپاد به شاد! بود كه سازمانِ مليِ پرورشِ استعدادهاي درخشان را وافيِ به مقصود نميدانست آنقدر كه شكوفايِ استعدادهاي درخشان بودن را… و خوب ميدانست در مملكتي كه تغييرِ نامِ وزارتِ آموزشِ عالي به علوم تحقيقات و فنآوري ميتواند تا چند سال دهانِ منتقدان را ببندد، تغييرِ نام و نه تغييرِ فعل تا چه اندازه مهم است…
بايد از سمپادي بنويسم كه روزگاري براي وزير قد خم نميكرد و حالا مجبور است براي رئيسِ منطقهي آموزش و پرورش تا خودِ سبحان ربي العظيم دولا شود!
بايد از سمپادي بنويسم كه رجالِ وليعهد حفظش كردند تا دانشآموختهگانش رجالِ انقلابِ اسلامي باشند، اما حتا نتوانستند يك مدير براي مجموعهي خودشان به نظام معرفي كنند كه نظامِ مديريت گرفتارِ شبكههاي انساني مدارسِ غيرخلاقِ مذهبي بود… و جماعتِ نودولت اين مجموعه را نه خود خورد و نه كس داد… گنده كرد و به…
بايد از سمپادي بنويسم كه گزينشش بر مبناي علمي تا جايي بود كه خطِ هوشِ سرآمدان در منحنيِ توزيعِ نرمال مشخص ميكرد و بعد بيست سال رسيده بود به چهار مركز در شهرِ تهران، كه تازه همواره از فقدانِ امكانات و كمبود معلمِ چيرهدست ميناليدند و حالا در مدتي كم از چند ماه يكهو تبديل ميشوند به چهارده مركزِ طلايهداران زيرِ نظرِ مناطقِ آموزش و پرورش… كه حالا كه خطِ فقر سرِ كاري است، خطِ هوش اصالتا وجود ندارد!!
بايد از سمپادي بنويسم كه بهترين مرزدارانِ ايران در آن پرورش مييافتند و امروز در ادامهي كشفياتِ جديدِ نوحجتيهها در جلساتِ خصوصيِ قطبالاقطاب گويا گفتهاند كه اصلا همينگونه جداسازيها از موانعِ ظهور است! و بعضي اذنابِ ايشان در آموزش و پرورش در حضورِ منتخبي از دانشآموختهگانِ سمپاد، اصولا باهوشتر بودنِ نوزادان را موضوعي خلافِ عدلِ الاهي ميدانستهاند!
بايد از سمپادي بنويسم كه موسسش در انتخابي طبيعي، در بازديدِ نمايشگاه، سمپاد را برميگزيد، و از آنطرف تيزهوشانِِ آن زمان نيز در انتخابي طبيعي، ميپذيرفت كه برود زيرِ نظرِ سمپاد و امروز در حالي كه شايد بيش از صد نفر از دانشآموختهگانِ سمپاد تمامِ شايستهگيهاي لازم براي مديريتِ اين مجموعه را دارند، كسي به سمپاد ميآيد كه حتا تا به حال پايش به مدارسِ تيزهوش نرسيده است و در طولِ اين بيست سال از وي حتا براي يك سخنراني در نشستهاي علميِ دههي فجر نيز دعوت نكردهاند و حتا فرزندِ همسايهاش نيز در اين مجموعه نبوده است…
بايد از سمپادي بنويسم كه ديگر نيست…
از بهايي گفتم كه از اشقيا بود و از اژهاي گفتم كه از اوليا بود… اما تعزيهخوانِ قديمي نيك ميداند كه مجلسِ تعزيه شريفتر از آن است كه نامِ اشقياي پايين دست در آن مذكور افتد… پس بگذار كه در اين پارهخط حتا نام نبرم از مدير و دار و دستهي منسوب و منصوبِ دولتِ نهم كه بر نعشِ سمپاد اسب تازاندند و كم از فاصلهي يك عاشورا تا عاشورا گمگور شدند…
نویسنده: رضا امیرخانی
□
در قرآن آمده است «الفتنه اشد من القتل»؛ تا پيش از اين انتخابات معناي اين را نمي فهميدم.
در حكمت 93 نهج البلاغه آمده است دعا نكنيد كه «خدايا مرا به فتنه گرفتار نكن» چرا كه بي شك همه به فتنه گرفتار مي شوند؛ بنابراين دعاكنيد «خدايا مرا از گمراهي هاي فتنه نجات بده».
بني اسرائيل در ميان همهي امم پيشين ممتاز مي شود. چون جامعهي ديني تشكيل دادند. وقتي جامعه ديني شد، پيچيده مي شود و ابتلائات و فتنه ها آغاز مي شود.
جنگ جمل چگونه بود؟ خليفه بهناحق(؟!) كشته شده است. انگشتان دست همسر عثمان بريده شده است و معاويه هم فيلم آنها را براي مردم پخش ميكند: آن ها را از منبرش آويزان كرده است. قاتلان عثمان هم در لشكر علي عليهالسلاماند. نهايتاً اينكه همه از علي كه اكنون خليفه است مي پرسند چرا قاتلان را محاكمه نمي كنيد. چه دليلي وجود دارد كه حرف معاويه پذيرفته نشود؟
از طرفي ام المؤمنين مي گويد علي ظالم است. زبير سيف الاسلام و طلحه الخير همه مي گويند علي ظالم است. اين همان فتنه است. شك در صلاحيت و معصوميت علي بر اساس شواهد و قرائن اوليه. آيا علي عليهالسلام دادگاه قاتلان عثمان را برگزار مي كرد -شفاف سازي ميكرد- بهتر نبود؟! كدام قاتلان؟ منظور آنها كسي مثل مالك اشتر بود كه فضا به نحوي طراحي ميشود كه گويا او در اين ماجرا بي تقصير نيست. معاويه نامه داد كه مالك را تسليم كن ما خودمان محاكمه اش مي كنيم!
در اينجاست كه آن صحابي دچار شك ميشود و ميگويد علي من چگونه بين تو و طلحه و زبير و عايشه انتخاب كنم؟ علي عليهالسلام چه پاسخي مي دهد؟ علي مي فرمايد مشكل شما اين است كه حق را با افراد مي سنجيد. اشخاص شما را به اشتباه انداخته اند. بايد حق را بشناسيد. حالا سوال من اين است: آيا حقي كه بايد بشناسيد اين است كه بدانيم قاتل چه كسي است و علي چه نسبتي با اين قاتلان دارد؟ اگر اين طور باشد كه حق با مخالفان علي است. خير. منظور علي عليهالسلام از اينكه مي فرمايد اعرف الحق منظورش اين است كه جريان حق و جريان باطل را بشناس. ببين افراد در چه جرياني قرار گرفته اند.
خوارج خودشان خوب بودند ولي چشم فتنه قرار گرفتند. به خاطر مشاهده برخي وقايع كه از نظر آنها خطاي حاكم بود، ضرورت حاكم و امام (ولايت فقيه) در جامعه را انكار كردند (لا حكم الا لله) و خواستند خيلي خدامحور شوند! اما تيرهاي شيطان شدند كه با آنها اوليائش را هلاك كند.
حضرت در پنج خطبه از خطبههاي نهج البلاغه (خطبه هاي 2 و 5 و 93 و 121 و 154 و 187) كه مشخصا به بحث راهكار خروج از فتنه پرداخته، تاكيد ميكند بر اينكه اولين كارتان بايد يافتن امام حق (گاه تعبير به اهلبيت(ع) ميكند) باشد. اين درست نقطه مقابل روش معاويه است. معاويه اصرار دارد كه مساله ظلمهاي واقع شده را به نحو جنجالي مطرح كند و اگر کسي سوال كند كه بالفرض علي ظالم است و بايد كنار رود، چه كسي جانشين او ميشود ميگويد فعلا مساله اصلي اين نيست، مساله اصلي اين است كه چرا علي ظالم حكومت كند.
اما اين فتنه ها در مجموع به نفع اسلام تمام خواهد شد چرا كه انسانهايي در همين فتنه ها توان تحليل و رشد پيدا ميكنند و كساني كه در انتهاي فتنه به سلامت مي مانند، زمينه ساز ظهورند.
حجت الاسلام دکتر سوزنچی
۸. عهدمندی
هشتمین مؤلفه اخلاقی كردن سیاست در روش سیاسی حضرت علی(ع) "عهدمندی" است. این عنصر به سه صورت "عهد با خدا"، "عهد با خود" و "عهد با دیگران" بروز میكند كه به نظر میاید مرزبندی دقیقی بر آن صدق نكند؛ اما یك نكته مشترك در هر سه عهد وجود دارد كه وفای به عهد نام دارد. از میان پیمانهای سهگانه، عهد با دیگران نمود بیشتری دارد. بر همین اساس، تا سخن از پیمان به میان اید، پیمان با دیگران به ذهن خطور میكند.
پیمان با دیگران، بر اثر نیاز انسانها به همزیستی با یكدیگر و برقراری ارتباط بروز میكند. این نیاز چنان در جامعه علوی نمایان است كه حضرت امیر(ع) پایبندی به پیمان را تداومدهنده حیات جامعه تلقی مینماید. آن حضرت در جای جای سخنانش از اهمیت عهد و وفای به آن سخن میگوید. چكیده این گفتارها لزوم وفای به عهد و پرهیز از نقض عهد -پیمانشكنی- و كاربرد خدعه و فریبكاری و دروغ در پیمان با دیگران است. در اینباره امام علی(ع) میان دوست و دشمن تفاوتی نمینهد و معتقد است كه زمامدار اسلامی باید به معاهدهای كه حتی با دشمنان میبندد وفادار باشد. از اینرو با پیشنهاد یارانش برای پیمانشكنی در جنگ صفین مخالفت مینماید.
از دیگر سو، در نگاه امیرمؤمنان(ع) وفاداری به خیانتكنندگان عین خیانت فرض میشود؛ یعنی باقی ماندن بر عهد به هنگام پیمان شكنی طرف دیگر نكوهیده است. در تثبیت لزوم عهدمندی امام با دیگران میتوان اشاره كرد به پیام وی در اینباره كه میفرماید: «فحط عهدك بالوفاء، فلا تغدرن بذمتك، ولاتخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك»: به پیمانت وفادار باش، به امانت و زنهارت خیانت نكن، پیمانت را مشكن و دشمنت را فریب مده. بر این اساس، حضرت زمامدارانش را بر حذر میدارد از این كه به ملت وعدهای بدهند و بعد خلاف آن را رقم زنند.
دومین عهدی كه در سخنان حضرت به فراوانی مورد تأكید قرار گرفته، عهد با خود یا تعهد به وظیفه است. این عهد به هنگام پذیرش مسئولیت، منصب و مقام بیشتر به چشم میاید؛ چراكه تعهدها و وظیفهها بر دوش مسئولان بار خواهد شد. به همین جهت پسر عم پیامبر(ص) تعهدها و وظیفههای ویژهای را به هر كدام از اقشار جامعه اختصاص میدهد؛ اقشاری چون زمامداران، كارگزاران، قاضیان و... . در این صورت انجام وظایف و عمل به تعهدات، پایبندی به پیمان را مینمایاند. بهعنوان مثال در ساختار حكومت علوی، حاكمان وظیفه دارند كه احتیاجهای فرماندهان ارتش، قاضیان، كارمندان و مردم را برآورند و نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف دریغ ننمایند. تعهد به وظایف و انجام صحیح آنها در چنین ساختاری، وفاداری و تعهد افراد آن را میرساند. بهطور كلی پذیرش مسئولیت، تعهدهایی را در پی دارد كه انجام ندادن آنها، حكایت از كمكاری یا بیتوجهی آن مقام مسئول دارد. چنین غفلتی نشانگر فریبكاری و پیمانشكنی است.
سومین عهدی كه از همه مهمتر است، عهد فرد با خدای خود میباشد. چنین پیمانی به حالت درونی فرد بستگی دارد و تنها زمانی كلید میخورد كه انسان، متدین به یكی از ادیان الهی گردد. به این معنا كه افراد با پذیرش یك آئین، تكالیفی را به عهده خود میپذیرند كه عمل به آن تكلیفها برابر با وفای به عهد با خداوند است. توجه به عهد با خداوند در شیوه حكومتی حضرت امیر(ع) از طریق عمل به قرآن و سیره نبوی، جلوهای از پایبندی آن حضرت به پیمان با پروردگار بود. بهگونهای كه همواره در كردار و گفتار مولای متقیان ترس از باریتعالی موج میزد. در تثبیت چنین عهدی، امام علی(ع) به زمامداران خود توصیه میكند تا با رعایت تقوای سیاسی، قدرت خود را زیرمجموعه قدرت الهی بپندارند و از بیتوجهی و خشم خدا غافل نگردند.
بهطور كلی پایبندی انسان به عهد با خود و خدای خود، در انجام توأمان وظایف دینی و دنیایی جلوه میكند. به همین خاطر مرحوم فلسفی معتقد بود كه وظیفه شناسان همواره در پی ادای تكلیف و توجه به سجایای انسانیاند. در مجموع میتوان به این باور رسید كه اگر وظیفهشناسی با تعهد و پایبندی گره بخورد، رسیدن به عهدمندی امیرمؤمنان(ع) در اخلاقی كردن سیاست كار دشوار و سنگینی نخواهد بود.
9. مصلحتسنجی
آخرین مؤلفهای كه نشان از اخلاق سیاسی حكومت علوی دارد، "مصلحتسنجی" است. "مصلحت" واژهای است كه اندیشمندان مختلف در باب آن نظر دادهاند و هر اندیشمندی در ذهن خود معنای ویژهای را قرار میدهد و بر اساس آن داد سخن سر میدهد؛ از اینرو گزینش یكی از معانی متناسب با سخنان امیرمؤمنان(ع)، با توضیح كوتاهی در این زمینه همراه میگردد.
دو برداشت از "مصلحت" در حوزه سیاست از تفسیرهای دیگر رایجتر است. برداشت اول به اندیشمندان واقعگرایی اختصاص دارد كه اقدامات غیراخلاقی صاحبان قدرت در پیشبرد امور سیاسی را مصلحت مینامند. بر این اساس، نیرنگبازی یا عوامفریبی برای دستیابی به قدرت و حفظ آن مصلحت تلقی میگردد و با همین حربه، برخی از حكومتها به روی اصول اخلاقی و پایبندی به حقیقت چشم میبندند. برداشت دوم از متفكران آرمانگرایی است كه مصلحت را در اولویتبندی میان هدفها میدانند. در این تفسیر، رعایت مقتضیات زمان بر اساس اصول مشخص، مصلحت قلمداد میشود.
به هر روی میتوان از دو تفسیر یاد شده دریافت كه مصلحت در برداشت اول با حق سرسازگاری ندارد و در برابر آن قرار میگیرد و در برداشت دوم سازگار و هم آهنگ جلوه میكند؛ پس در این نوشتار، مصلحت سازگار با حق در تعریف آرمانگرایان قابل پذیرش خواهد بود. در تایید این گزینش میتوان به وجود عنصر مصلحت در فقه شیعه و استفاده از آن در فتواهای اجتهادی اشاره كرد؛ عنصری كه مصلحت و مفسده امور را با ملازمه عقل و شرع همراه میكند و از این طریق به تطبیق اصول تغییرناپذیر بر جریانهای زودگذر دست میزند. با توجه به شناخت مصلحت حقجویانه و وجود آن در فقه شیعه، میتوان به جستوجوی آن در بیانات حضرت علی(ع) پرداخت.
از گفتار و كردار امیرمؤمنان بر میاید كه وی به سه صورت "مصلحت" را مدنظر قرار میداد. اولین صورت، به مصلحتسنجی كرداری امام در برخی وقایع اختصاص دارد. به عنوان مثال امام علی(ع) در مسأله حكومت پس از فوت پیامبر(ص) مصلحت را در سكوت میدید، اما با فوت خلیفه سوم مصلحت را در پذیرش مشروط خلافت میدانست. مثال دیگر پذیرش حكمیت در جنگ صفین است، در حالی كه چنین امری با اصول اساسی حضرت ناسازگار به نظر میآمد.
فرمانهای امیرالمومنین (ع) به رعایت مصلحت، یكی دیگر از صُور مصلحتسنجی وی به حساب میاید. یكی از این فرمانها موظف نمودن كارگزاران سیاسی به احقاق حق هر یك از اقشار جامعه بر اساس مصلحت آنان است. فرمان دیگر به مصلحتجویی، به عدم غفلت در برابر نمایش صلح دشمن اشاره میكند. به علاوه، دستور دیگری بر رعایت مصلحت عموم مردم در برابر مصلحت عده معدود تأكید مینماید.
آخرین صورت مصلحت سنجی جانشین بر حق پیامبر(ص)، به آموزههای مصلحت محور وی تعلق دارد. این آموزهها در مفاهیمی چون چشمپوشی، صبر، راستی و درستی به چشم میاید. مصلحتی كه در چشمپوشی نهفته است، چنان اثری دارد كه گاه خلافكاری را از عمل خود باز میدارد. به علاوه صبر و تحمل، مصلحت خود را با روشن شدن واقعیتها در گذر زمان به اثبات میرساند. از اینرو حضرت معتقد است كه از شتابزدگی در امور باید پرهیز نمود. درنهایت راستی و درستی والاترین مصلحتی است كه توجه مولای متقیان را به خود جلب نمود. به این خاطر، حضرت هیچ مصلحتی را فراتر از حق و عدالت نمیداند و هیچ مصلحتبینی دروغینی را بر نمیتابد. در این راستا وی برای رسیدن به عالیترین اهداف هم به ابزارهای غیراخلاقی متوسل نمیشد و هیچ مصلحتاندیشی نیز نمیتوانست كوچكترین انحرافی در حرکت او از جاده حق به وجود آورد. از اینرو آن حضرت مصلحت حكومتش را در گرو عدالت و خودداری از ستم گری میداند و در سیاستش هیچ جایی برای نیرنگ، مجامله یا پیروی از ستم، عوامفریبی، اغتشاش و برادركشی قرار نمیدهد. به هر روی میتوان اینگونه نتیجه گرفت كه مصلحتسنجی یكی از مؤلفههای اخلاقی كردن سیاست در حكومت علوی بود كه هیچ تضادی با حقطلبی نداشت.
نتیجهگیری
كوتاه سخن این كه در راستای "پیوند اخلاق و سیاست" و "نهادن سیاست بر پایه اخلاق" حضرت علی بن ابیطالب(ع) اخلاق سیاسی خود را بهگونهای رقم زد كه آرمان با واقعیت گره بخورد. آن حضرت در اخلاق سیاسی خود به عملیسازی نُه مفهوم یا مؤلفه دست زد تا واقعیتهای گذرای زمانش را بر پایه اصول اخلاقی تطبیق كند. بهطور خلاصه حقطلبی امیرمؤمنان(ع) در كنار عدالت محوریاش و ابزارانگاری قدرت بدون سوء استفاده از آن برای رسیدن به حق و عدالت، سه پایه اساسی بنای اخلاقی او را شكل داد.
به علاوه، تقوای سیاسی در قالب فردی و گروهی همراه با توجه به جلوههای كرامت انسانی سبب شد تا مولای متقیان به مردمگرایی در حكومت روی آورد و پایههای دیگری از نظام اخلاقی- سیاسی خود را بسازد. همچنان كه تأكید امام(ع) بر صلحمداری و غافل نبودن از نمایش صلح دشمن در كنار عهدمندی یا پایبندی به پیمانهای سهگانه، بنای این نظام را محكمتر مینمود. درنهایت مصلحتسنجی حضرت امیر(ع) در جامعه علوی پایههای این بنا را كامل كرد تا بنای نظام اخلاقی- سیاسی حضرت بر نُه پایه استوار شود.
در مجموع، به نظر میاید كه عملی سازی مؤلفههای نُهگانه اخلاق سیاسی امام علی(ع) در شیوه حكومت، توانست چنین الگویی را به دیگر حكومتها بنمایاند كه سیاست تنها با رشد آرمان و اخلاق به سر منزل مقصود خواهد رسید، نه با كشتن اخلاق در مسلخ قدرت و سیاست. اگرچه این الگو بیشتر حاكی از علمیسازی این مؤلفهها در درون حوزه قدرت اسلام یا كشورهای اسلامی است؛ اما نمیتواند مانعی برای پژوهش در زمینه الگویابی اخلاق سیاسی امیرمؤمنان(ع) در برخورد میان ملتهای اسلامی و غیراسلامی و همچنان در نوع مقابله اسلام با یهودیت و مسیحیت شود. بنابراین جا دارد كه با ژرفنگری در فرهنگ علوی دریابیم که برای جلوگیری از مرگ تدریجی آرمان در جهان از چه راهكارهایی میتوان بهره برد و چگونه میتوان روح اخلاقی و انسانی را در بدن سیاستهای بینالمللی دمید تا عمر انسانیت به سرنیاید.
منبع: حوزه نت (به نقل از نشریه دانش پژوهان - شماره 9 - پاییز و زمستان 1385)
□
۴. تقوای سیاسی
"تقوای سیاسی" چهارمین مؤلفه اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امام علی(ع) است. این مؤلفه به روشنی در ابتدای نامه آن حضرت به مالك اشتر دیده میشود؛ آن جایی كه مالك به تقوای الهی؛ یعنی تنظیم رابطه با زیردستان در مسیر كمال مطلق مأمور میگردد. به علاوه از آنجا كه حضرت هرچه برای خود میپسندید برای دیگران هم پسند مینمود، این فرمان از حالت شخصی و فردی بودن صرف خارج میشود و بر تقوای سیاسی زمامداران تأكید میكند. تقوای سیاسی عبارت است از «آمادگی سیاستمدار برای به دست آوردن و به كار بستن كامل معلومات و تجارب و بهرهبرداری از استعدادهای مربوط به توجیه حیات معقول مردم جامعه با كمال اخلاص». چنین تقوایی جامعه را انداموار میبیند و سیاستمدار را موظف مینماید تا اندام جامعه را چون اعضای پیكر مادی، اجزاء، استعدادها و نیروهای درونی خود تلقی نماید؛ اندامی كه چونان اعضای افراد با مدیریت پویا در جاده كمال رشد خواهد كرد.
ضرورت وجود این مؤلفه با تأكیدهای امام علی(ع) رنگ واقعیتری به خود میگیرد. زمانی كه مولای متقیان به نابرابر بودن بیتقوایان و باتقوایان اشاره میكند و آن هنگامی كه متقی بودن را شرطی برای كارگزاران و ارتشیان خود به حساب میآورد میتوان جلای این مؤلفه را به چشم دید. به علاوه نشانههای تقوای سیاسی سیاستمداران در بیان مولا و فرمان وی به پرهیزهای گوناگون، چنان اثری به این عنصر میبخشد كه ادعای فردی بودن صرف تقوا جایی برای عرض اندام نمییابد. در این راستا علامه جعفری باور دارد كه آمادگی زمامدار برای توضیح فعالیتها، شكوفایی رحمت و محبت و لطف و حق گرایی و عدل پروری زمامدار درباره مردم جامعه و تكاپوی حاكم بر سعادت جامعه، نشان از تقوای سیاسی او دارد. از دیگر سو، دستور حضرت امیر(ع) به پرهیز از تمایلات نفسانی گروهی و فردی، پرهیز از پنهانكاری و توطئه، پرهیز از فساد حاكم برای اصلاح جامعه، پرهیز از كمكاری و غفلت در امور مردم و... ضرورت بنیانی این مؤلفه را گوشزد میكند.
در نهایت باید توجه داشت كه تقوای سیاسی حالتی یك سویه ندارد. به عبارت دیگر، وجود صرف این ویژگی در سیاستمدار كمال جامعه را در پی نخواهد داشت، بلكه مردم جامعه نیز باید فرهنگ و درک استفاده از زمامدار باتقوا را داشته باشند. در غیر این صورت، زمامداری كه در حد اعلای رشد و كمال تقوای سیاسی باشد، به زجر و شكنجه و دلشكستگی دچار میگردد. همانگونه كه مولای متقیان از مردم بی وفای كوفه چنین ضربهای را متحمل گردید. از سوی دیگر، اختلال در تقوای سیاسی سیاستمدار نیز بدون تردید اثر خود را در جامعه بر جای مینهد و از رشد و كمال و هماهنگی مردم آن میكاهد. در مجموع میتوان باور داشت كه تقوای سیاسی و فردی، از عناصر تأثیرگذار در اخلاق سیاسی امام علی(ع) به شمار میاید.
5. كرامت انسانی
"كرامت انسانی" یكی دیگر از مؤلفههای اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومت علوی است. این مؤلفه، اخلاقیترین عنصر اخلاق سیاسی در حكومت علوی محسوب میشود. مواردی كه زیرمجموعه این مؤلفه قرار میگیرند، شاید در مؤلفههای دیگر نیز كم و بیش یافت شوند. "كرامت انسانی" خصیصهای است كه جلوههایش از فطرت انسان برمیاید و به زیباترین وجه، زیباییهای اخلاق را به تصویر میكشد. به نظر میاید جلوههای این مؤلفه در مواردی چون شهوتگریزی، حسن ظن، دگردوستی و گذشت، نفی عیبجویی و پردهدری، چشمپوشی، نفی خودپسندی، انتقاد خیرخواهانه و عزت و شرافت و آزادی نمود پیدا كند.
جلوههای كرامت انسانی در جای جای سخنان گهربار مولای متقیان میدرخشد. آن حضرت به كرامت ذاتی انسانها اعتقاد داشت و بر اساس كرامت انسان با مردم رفتار مینمود. به علاوه، بر این باور بود كه حكومت مبتنی بر كرامت انسانی نمیتواند اخلاق و اصول آن را در برخورد با مردم زیر پا نهد. امام علی(ع) یكایك جلوههای كرامت انسان را تبیین میكند تا مردم و زمامداران از آن سرمشق بگیرند.
در این نوشتار به هشت جلوه از كرامت انسان در نگاه امیرمؤمنان(ع) اشاره میشود. در جلوه نخست، حضرت زمامدار را موظف مینماید: «أن یكسر نفسه من الشهوات»؛ یعنی بر سیاستمدار است كه از شهوات و طغیانگریهای نفس خود جلوگیری كند. و همچنان هرگز" شتاب در غضب" نكند و با سختگیری بر هوای نفس بر آن تسلط یابد. "حُسن ظن" یكی دیگر از جلوههای كرامت انسان است كه حضرت آن را سبب رفع گرفتاریها و مشكلات میداند در حالی كه ریشه سوءظن را در بخل و حرص و ترس بیان میكند.
سومین جلوه كرامت انسان، سخنان امام(ع) درباره "دگردوستی" است. سخنان حضرت در این باره فراوان است؛ اما میتوان دستور امام به رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم را عصاره آن دانست. دگردوستی خصیصهای است كه در برابر خوددوستی قرار میگیرد و گذشت، نمود عیان آن میباشد. به دیگر سخن، عفو و گذشتی كه حضرت تأكید فراوان بر آن دارد، یكی از رفتارهای تحسین برانگیز دگردوستان است.
چهارمین جلوه كرامت انسانی در "نفی عیب جویی" و پرده دری به چشم میاید. در این باره امام علی(ع) دستور به پوشاندن عیوب مردم میدهد و عیب جویان را دورترین افراد نسبت به زمامدار در نظر میگیرد. از این رو، پردهدری تعبیر به صفتی میشود كه در تضاد با كرامت انسان و اصلاح جامعه قرار دارد و به اشاعه فحشا دامن میزند. یكی دیگر از جلوههای كرامت "چشم پوشی" است. این جلوه در برخی از مواقع به آرامش فكر و آسایش خاطر میانجامد و گاه از جری شدن گناهكار جلوگیری میكند. "نفی خودپسندی" و فخرفروشی، ششمین جلوه از كرامت انسانی محسوب میشود. بر این اساس حضرت به زمامدار فرمان میدهد: «ایاك و الأعجاب بنفسك»؛ یعنی بپرهیز از خودپسندی و تكیه بر چیزی كه تو را به آن وادارد. افزون بر موارد گذشته، "انتقاد خیرخواهانه" به امید برطرف شدن عیب یا اصلاح نقص یكی از جلوههای كرامت قلمداد میگردد. در تایید این جلوه میتوان اشاره نمود به وظیفه سیاستمداران در آمادگی برای استیضاح و گزینش مشاورانی كه تذكرهای حق محور ناگوار میدهند.
آخرین جلوه كرامت انسان، داشتن "عزت و شرافت" است. حافظ عزت و شرافت آدمی، بینیازی وی از دیگران است؛ محتاج به غیر نبودنی كه تنها با كسب و كار حاصل میشود. در این باره امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «اگر به كسی نیكی كنی، وی را بنده خویش كردهای و اگر از كسی استغنا ورزی، تو نیز مثل اویی. و اگر دست نیاز به سوی كسی یازی، همچو بنده و زیردست او میگردی.» به هر روی با توجه به جلوههای كرامت انسانی میتوان دریافت كه در این دنیا زندگی بدون كرامت و شرافت نه تنها زندگی نیست، بلكه از زندگی حیوانی نیز پستتر خواهد بود. به علاوه، اگر انسان بدون كرامت و شرافت زندگی كند، به جهت دارایی نیروها و استعدادهای متنوع میتواند اقدام به تخریب و نابودی كرامت و شرافت همه انسانها كند و برای اشباع خودخواهیهایش همه را به خاك و خون بكشد. در مجموع دور از واقعیت نیست كه وجود كرامت انسانی را در اخلاقی كردن سیاست حكومت علوی، نشانگر پیوند زیبای اخلاق و سیاست یا آرمان و واقعیت بدانیم.
6. مردمگرایی
"مردمگرایی" یكی دیگر از مؤلفههای نُهگانه در شیوه اخلاقی كردن سیاست امام علی(ع) به شمار میاید. این عنصر چنان با اهمیت است كه اكنون حمایت سیاسی مردم از حكومت به یكی از مهمترین عناصر تحكیم بخش حكومت تبدیل گردیده است. در اسلام نیز حاكم شدن روح مدیریتی مردم بر صفات و فعالیتهای انسانی از مردمگرایی یا حكومت مردم بر مردم حكایت میكند. در این باره عادلترین حاكم اسلامی نیز از مردمگرایی خود چنین یاد میكند: «تنها به اصرار مردم حكومت را پذیرفتم تا در احقاق حق آنان تلاش نمایم.» به دیگر سخن، زمامداری مولای متقیان تنها زمانی پاگرفت كه مردم با جان و دل از وی تقاضای پذیرش حكومت نمودند. توجه آن حضرت به مردم زمانی نمایانتر میشود كه یكی از اساسیترین اهدافش را اصلاح مردم «إستِصلاحِ أهلِها» و احقاق حق همه طبقات جامعه بیان میكند. از دیگر سو، چون صلاح حكومت و ملك در صلاح مردم آن خلاصه میشود، از حكومت ولایی علوی نیز اعمال مدیریت و تدبیر سیاست جامعه در جهت مصلحت عموم استخراج میگردد. در چنین حكومتی رعایت مصلحت از هر ولیی حتی ولی كودك صغیر انتظار میرود.
"مردمگرایی" علی بن ابیطالب(ع) در چند مورد جلوههای بارز خود را به نمایش میگذارد. این نمودها در مواردی چون مشورت خواهی، حق استیضاح، رضایت اكثریت، مشاركت فعال مردم و ایجاد دوستی میان ملتها به چشم میاید. در این راستا امیرمؤمنان(ع) هچنان که که زمامدارانش را به مشورت با اندیشمندان و عاقلان و حكمیان فرا میخواند[99]، به آنان نیز سفارش مینماید تا اجازه دهند ملت بر اعمال آنان احاطه داشته باشد و آنها را به استیضاح بكشاند. به علاوه، مهمترین نمود مردمگرایی آن حضرت جلب رضایت اكثریت است. این جلوه، حاكمان را به جلب خشنودی عوام –اكثریت- در برابر خواص –اقلیت- فرامیخواند؛ چرا كه مخالفت اقلیت در رضایت اكثریت حل میگردد. عوام در نگاه امام علی(ع) بر توده مردم اطلاق میشود و خواص بر گروهی که به دلیل قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و فكری- فرهنگی از دیگران متمایزند.
در بیان جلوههای مردمگرایی پسر عم پیامبر(ص) و تثبیت آن، میتوان به تأكیدهای فراوان آن حضرت بر توجه به مردم اشاره نمود. در این راستا مشاركت فعال مردم در جامعه علوی با ترغیب آنان به ساماندهی امور جامعه رنگ روشنی از توجه حضرت به این مؤلفه دارد، چنانچه ایجاد دوستی میان مردم با برپایی عدالت به این نماد رنگ جلا میزند. همچنان در نگاه مولا، زمامداران به رحمت، محبت، لطف، بخشش و گذشت نسبت به مردم موظف میگردند تا این نمود جلوهای از واقعیت بیابد. بهعنوان مثال در این فرمان حضرت، زمامدار میتواند با پوشاندن عیوب پنهانی مردم و زدودن عیوب آشكارشان حسن ظن به آنان و زدودن سوء ظن آنان نسبت به حكومت، رحمت و محبت و لطف خود به مردم را بنمایاند. از دیگر جلوههای این عنصر شرایط گزینشی امام(ع) برای فرماندهان ارتش است. این شرط فرماندهان ارتش را ملزم به "مردمداری" «أهل النجده» میكند. آخرین جلوه این مؤلفه در كلام مولا، "سنجیدن عدالت زمامدار بر اساس گفتار مردم" میباشد. در مجموع همه این تأكیدها نشان از آن دارد كه مهربانترین مؤمنان نسبت به انسانها، مردمگرایی را یكی از اساسیترین مؤلفههای شیوه حكومتی خود میدانست.
۷. صلحمداری
"صلحمداری" نیز از مؤلفههای نُهگانه شیوه حكومتی حضرت امیر(ع) در اخلاقی كردن سیاست به شمار میاید. اهمیت این مؤلفه آنگاه بارزتر میگردد كه دریابیم اساس اسلام بر صلح بنا شده است. در این راستا امام علی(ع) به صلح محوری اسلام باور دارد و جهاد را برای اصلاح و ایجاد حیات طیبه معرفی میكند، نه كشتن بیدلیل. از این رو در میان جنگ صفین، برقراری صلح را از خداوند میطلبد، همچنان كه در خطبه صد و بیست و پنجم، برای داوری مدتی فاصله مینهد تا با متاركه جنگ –هُدنه- اصلاح طرفین از ناحیه خداوند رقم خورد.
از مهمترین دلایل صلحمحوری مولای متقیان، كوشش هدفمند وی در حكومت برای اصلاح بلاد و برقراری امنیت میباشد. از اینرو به كارگزاران خود توصیه میكند كه در كارهای منجر به تثبیت صلح و امنیت، پیوسته با دانشمندان و عاقلان و حكمیان كشور مشاوره نمایند. به علاوه یكی دیگر از نمودهای این مؤلفه در باور امام(ع)، زمانی جلوه میكند كه وی در حال بیان اقشار جامعه است. در این بیان، قشر كارگزاران حكومتی را عمّال انصاف و مدارا –صلح- و تساهل مینامد تا نشان دهد كه صلح و مدارا وظیفه اصلی هیأت حاكمه به شمار میاید. از اینرو، حضرت به زمامداران توصیه مینماید تا صلحی را كه از سوی دشمن پیشنهاد شده رد نكنند چراکه رضایت خداوند با آن همراه است و آسایش ارتش و امنیت مملكت را به دنبال خواهد داشت.
از دیگر سو، امام علی(ع) صلح بی حساب نمینمود؛ یعنی در كنار خصیصه صلحجوی خود از نیرنگ و حیله دشمنان غافل نمیگردید و با شمّ سیاسی بالا، اصول اخلاقی را به اجرا میگذاشت. به همین خاطر از زمامداران میخواهد كه آنقدر خوش گمان نباشند كه به مجرّد برقراری صلح، از پلیدی و نابكاری دشمن غفلت ورزند. در این باره میفرماید كه: «زمامدار اسلامی نباید فریب نمایش صلح را از دشمن بخورد و زمینه را برای جنگ پیروزمندانه دشمن فریب كار و نیرنگ باز آماده سازد.»
نمایش صلح، اكنون از مهمترین دغدغههای حاكمان اسلامی در برابر غربیان است كه تحت عنوان حقوق بشردوستانه یا دخالتهای بشردوستانه از سوی نظام جهانی بر نظام اسلامی بار میشود؛ بنابراین، توجه به این گفتار حضرت، الگوی زیبایی را برای حكومت اسلامی در قرن بیست و یك به تصویر میكشد. به نظر میاید كه رهبران اسلامی در ضمن سرلوحه قرار دادن صلح مداری، نباید از فریب نمایش صلح دشمن غافل گردند؛ زیرا چنین راهكاری امروزه بسیار واقعی و مؤثر میتواند پیش برود. به هر روی، صلحمداری مولای متقیان در حكومت علوی گامی به سوی اخلاقی كردن سیاست بود و یكی از سرمشقهای اساسی اخلاق سیاسی به حضرت به شمار میآمد.
منبع: حوزه نت (به نقل از نشریه دانش پژوهان - شماره 9 - پاییز و زمستان 1385)
□
"اخلاق سیاسی" واژهای است كه تعریف و تفسیر روشنی را میطلبد؛ بنابراین تبیین جداگانه هر كدام از دو مفهوم "اخلاق" و "سیاست" لازم است. در تعریف مفهوم "اخلاق" گفته شده: «فضیلتهای مورد پذیرش عموم كه از شرع و عرف و تاریخ و عقل برخاسته است».از دیگر سو، مفهوم "سیاست" به «اخذ تصمیم و اجرای آن برای كل جامعه» تعریف میگردد. بنابراین تعریفها، گاه اندیشمندان دو مفهوم اخلاق و سیاست را با یكدیگر سازگار میپندارند و گاه ناساز. همچنین برخی از متفكران، اخلاق را بر سیاست بار میكنند و برخی دیگر سیاست را بر اخلاق. وجود گزینههای متفاوت در آرای اندیشمندان نویسنده را بر آن میدارد كه به انتخاب گزینه صحیح دست بزند. در ارتباط دو مفهوم اخلاق و سیاست به نظر میاید كه پیوند اخلاق و سیاست گزینه درست باشد؛ زیرا كه در غیر این صورت گفتگو از اخلاق سیاسی جایگاهی ندارد. همچنان كه در اولویت بخشی به یكی از دو طرف، میتوان بارشدن اخلاق بر سیاست را به عنوان گزینه صحیح برگزید. اولویت بخشی به این دلیل است كه مراد از اخلاق سیاسی، به بازی گرفته شدن اخلاق از سوی سیاستمداران یا سیاسی كردن اخلاق نیست، بلكه مراد اخلاقی كردن سیاست یا تنظیم روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... بر پایه اخلاق و عدالت است.
اخلاق سیاسی در اسلام جایگاهی ویژه دارد؛ چرا كه اسلام از پیوند آشتیجویانه اخلاق و سیاست دم میزند و همواره در پی ارایه راهبرد به سیاستمداران میباشد. پرآوازهترین شخصی كه در اسلام به اخلاق سیاسی توجهی ویژه نشان داده، امام اول شیعیان حضرت علی بن ابیطالب(ع) است. آن حضرت برای حاكم نمودن نظام اخلاقی معتبر در هر دو زمینه فردی و اجتماعی، از طریق كارگزاران سیاسی خود به اخلاقی نمودن سیاست دست زد. هدف مولای متقیان در اخلاقی كردن سیاست، اصلاح مردم بود؛ اصلاحی كه هدایت اخلاقی مردم به سوی سعادت جمعی و رهنمون نمودن آنان به پیروی از دستورهای الهی و عقلی و غلبه بر هوای نفس و شهوت را مدنظر داشت. امام(ع)، این هدف والا را با شیوههای اخلاقی ویژهای پیگیری نمود.
مؤلفههای شیوه اخلاقی حضرت در حكومت و سیاستمداری نشان از تلفیق آرمان با واقعیت دارد و اعلان میكند كه امام علی(ع) آرمانگرایی واقعبین بود. بنابراین شناخت عناصر عملی اخلاقی كردن سیاست در دوران زمامداری حضرت، اهمیتی دو چندان مییابد؛ به این جهت، نویسنده با نگاهی به نامه امام اول شیعیان به مالك اشتر و تفسیرهای این نامه، چندین مؤلفه را به بحث میگذارد.
عناصر یا مؤلفههای اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امام(ع) با مفاهیمی چون "حقطلبی"، "عدالتمحوری"، "ابزار انگاری قدرت"، "تقوای سیاسی"، "كرامت انسانی"، "مردمگرایی"، "صلحمداری"، "عهدمندی" و "مصلحتسنجی" قابل تطبیق به نظر میاید. از اینرو توضیح و تبیین هر یك از این مفاهیم و مؤلفههای در پیش رو خواهد آمد.
پژوهش در نامه امام علی(ع) به مالك اشتر و نگاه به برخی از گفتارها و كردارهای دیگر حضرت، نویسنده این مقاله را به نُه مؤلفه در اخلاق سیاسی امیرمؤمنان میرساند. این مؤلفهها تا حدودی اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امام(ع) را تبیین میكند. نوشتار حاضر به هیچوجه ادعای كامل بودن ندارد و تنها در حد توان خود به ارایه عناصر اخلاق سیاسی حضرت میپردازد؛ مؤلفههایی كه گاه از تصریح مولای متقیان برمیاید، و گاه با تفكر و تطبیق در فرمایشهای ایشان به ذهن میرسد. این عناصر شاید آن قدر واقعی و قابل فهم باشند كه توضیح آنها از باب تكرار و تأكید باشد و شاید هم برای تطبیق ذهن بر واقعیت نیاز به تبیین بیشتر داشته باشند تا نویسنده را برای تفهیم به كوشش وادارند؛ بنابراین نویسنده با اولویتبندی این مؤلفهها به بررسی یكایك آنها میپردازد.
"حقطلبی" نخستین مؤلفه اخلاقی كردن سیاست در شیوه حكومتی امیرمؤمنان است. این مؤلفه یكی از اساسیترین اركان جامعه علوی به شمار میاید و تقریباً زیربنای چنین جامعهای را تشكیل میدهد. برای شناخت این عنصر زیربنایی باید به سه تعریف از واژه "حق" اشاره كرد. در تعریف ابتدایی، "حق" به عنوان نامی از باریتعالی به حساب میاید. دومین تعریف، "حق" را به معنای حقیقت و واقع، راست و درست و ضد باطل تلقی مینماید. در آخرین تعریف، "حق" به معنای توانایی و امتیازی است كه خداوند به اشخاص عنایت نموده و مترادف با بهره و نصیب به كار میرود. حضرت امیر(ع) در گفتار و كردار خود به "حق" در هر سه معنا اشاره میكند و پیروی از آنها را سرمشق جامعه خود قرار میدهد.
وقتی از "حق" به معنای "باری تعالی" سخن گفته شود، "خدامحوری"، "آخرت محوری" و "وحدت حقانی" یا الهی، ذهن را به خود مشغول میكند. خدامحوری و ترس از پروردگار در جای جای سخنان مولا به عیان دیده میشود و امام علی(ع) به اثبات رسانده كه در تمام زندگیاش هیچگاه از یاد خداوند غافل نگردیده است. آن حضرت بر اساس توجه به خالق هستی و مزرعه آخرت انگاشتن دنیا، از این جهان چونان راه رسیدن به مقصود بهره میبرد. آخرتمحوری آن امام همام نه تنها در وجودش ریشه دوانده بود، بلكه سبب سفارشهای آخرتمدارانهاش به زمامداران و مردم نیز گردید. بر پایه این اعتقاد، همواره از مردم میخواست كه برگرد حق گرد ایند و وحدتی حقانی را رقم زنند.
"حق" اگر به معنای حقیقت و واقع، ضد باطل و راستی و درستی باشد، به موازین متعددی در گفتار و كردار مولای متقیان برمی خورد. یكی از این موازین، اهمیت واقعیت است. در این جلوه، زمامداران جامعه علوی سفارش میشوند به پرهیز از گفتار خلاف واقع و گزینش مشاورانی كه تذكر به حق میدهند؛ گرچه تلخ باشد. به علاوه تأكید حضرت بر اقامه حق یا كاربست آن و دفع باطل یا نفی ستمگری، جلوه دیگری از موازین حق در این معنا به نظر میاید. تأكید امام(ع) بر دوری از باطلهای فرو رفته در حق همچنان سفارش به پرهیز از خونریزیهای ناحق سبب شد تا هدایت جامعه به سوی حق و میراندن باطل یكی از راهبردهای سیاسی جامعه علوی به شمار اید.
یكی دیگر از جلوههای بارز این معنا، نفی دروغگویی و فریبكاری است. این جلوه، اولین امام را به دوری از نیرنگزنی و عوام فریبی واداشت. در حالیكه شمّ سیاسی بالای حضرت، او را بر حیله و نیرنگ دشمنان آگاه میساخت، اعتقادش به چنین حقی -نفی فریب- مانع از مقابله به مثل میگردید. از اینروی علی(ع) با فرض "حق" به عنوان برندهترین شمشیر و قویترین پشتیبان، سودمندی و رستگاری را بر عمل به حق و سردرگمی و نابودی را بر روی گردانی از حق متوقف نمود. وی در اجرای حق، بین دوست و دشمن و دور و نزدیك هیچ تفاوتی نمینهاد.
درنهایت، اگر "حق" با بهره و نصیب مترادف باشد، میتواند حقوق الهی و انسانی از نگاه امیرمؤمنان را در بر گیرد. در حقوق الهی، مسئولیت داشتن بندگان در برابر خداوند یكی از برترین حقوق به حساب میاید. در حقوق انسانی نیز میتوان به حقوق متقابل مردم و زمامداران اشاره كرد و همچنان حقوق دیگر طبقات جامعه چون ارتشیان، كارمندان و قاضیان را مدنظر قرار داد. حقطلبی علی(ع) در این معنا، با موظف شدن سیاستمداران به احقاق حق همه طبقات جامعه رنگ روشنی به خود میگیرد. در این راستا همه افراد جامعه دارای حق آزادی میشوند؛ البته با مسئولیت در برابر خداوند.
احقاق حق آزادی افراد جامعه در نگاه امیرمؤمنان از چنان اهمیتی برخوردار است كه تحدید آزادیهای مردم و نقض حقوق آنان یكی از آسیبهای جدی هر حكومتی به شمار میاید. "حق" در این معنا همواره قرینی چون "عدالت" در كلام مولا دارد. حضرت امیر(ع) حق را ملازم "عدل" میپندارند و در موارد بسیاری از كاربرد این دو واژه در كنار هم سود میبرد. همگامی این دو مفهوم در كلام حضرت، این نكته را میرساند كه حق تنها با برابری به سر منزل مقصود خواهد رسید. در مجموع به نظر میرسد كه وجود موازین حق -با سه معنای یاد شده- در گفتار و كردار امیرالمؤمنین(ع) سند محكمی بر حقطلبی آن حضرت است. این سند نشان میدهد كه حقطلبی یكی از اساسیترین اركان اخلاق سیاسی امام علی(ع) به شمار میرود.
دومین مؤلفه بارز اخلاقی كردن سیاست در حكومت علوی، "عدالت محوری" است. سخن از عدالت محوری جز با شناخت "عدالت" پیش نمیرود. بر این اساس و به ناگزیر تعریف عدالت از دیدگاه امام علی(ع) در پیش میاید. امام(ع) "عدالت" را به معنای قراردادن هر چیزی در جای خود و دادن هر حقی به صاحبش به كار میبرد. به علاوه در برخی موارد نیز عدالت را اینگونه فرض نمود كه هر چه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند.
امیرمؤمنان(ع) به عدل بیشتر از جنبههای اجتماعی مینگریست، نه از جنبه فردی و شخصی. در این باره جرج جرداق مسیحی میگوید: «مسألهای كه علی بن ابیطالب(ع) را مجبور به پذیرش خلافت نمود، در خطر بودن عدالت اجتماعی بود». آن حضرت در توصیه خود به كارگزاران سیاسیاش، گسترش و استقرار عدالت در جامعه را مطرح مینماید و از آنان میخواهد كه اجرای حق و عدالت و جلب رضایت افراد جامعه در نزدشان از محبوبترین امور باشد. امام علی(ع) برای این كه بفهماند عدالت عنصر ذاتی و مهمترین ركن سیاست است و همچنان برای تفهیم اقامه حق و عدل و رعایت موازین عدالت به عنوان یكی از راهبردهای اساسی جامعه علوی، هیچ مصلحتی را بالاتر از حق و عدالت قرار نداد و فرمان داد كه «انصف الله و أنصف الناس ...»؛ یعنی با هیچ كس و به هیچ وجه بر خلاف انصاف و عدالت رفتار مكن.
عدالت محوری بهترین تقسیم كننده مؤمنان است و آنقدر اهمیت دارد كه حضرت میفرماید: «حاضر نیستم حتی لحظهای از سیره پیامبر(ص) كه مبنای عدالت است كناره گیرم». بنابراین زمامدارانش را موظف مینماید تا از حكومتهای عادل پیش از خود درس بیاموزند و در چیزی كه با دیگران برابرند، خود را برتر نپندارند. برابر انگاری حضرت تا جایی پیش رفت كه در اجرای عدالت بین دوست و دشمن یعنی حضرت عقیل و معاویه تفاوتی ننهاد و به این باور رسید كه «ألِزِم الحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیب وَ الْبَعیدِ». تأكید امیرمؤمنان بر عدالت، امام خمینی(ره) را بر آن داشت كه در بیان جلوههای عدالت محوری به آن حضرت اشاره كند و مبارزات آن بزرگوار با ظلم و بیدادگری و امتیازات طبقاتی، دفاع و پشتیبانی بیدریغ وی از مظلومان و ستم دیدگان و همچنان دستگیری او از طبقات محروم و رنجدیده اجتماع را بیان نماید. پایبندی عادلترین مردم به موازین عدالت، سبب شد تا وی به خاطر شدت عدالتش در محراب عبادتش به شهادت برسد. در نتیجه به نظر میاید بتوان عدالت محوری امام علی(ع) را به عنوان عنصری اساسی در اخلاقی كردن سیاست به حساب آورد.
قدرت یكی دیگر از مؤلفههایی است كه مولای متقیان با ابزار انگاشتن آن به اخلاقی كردن سیاست دست زد. در تعریف قدرت گفتهاند كه «مجموعه منابع و ابزارهایی است برای به انجام رساندن كارویژههای حكومت». قدرت بنابراین تعریف، به دو صورت بهرهبرداری میشود. گاه واقعگرایانی چون ماكیاولیستها آن را هدفی غایی میپندارند و از هر وسیلهای برای دستیابی به آن سود میجویند و گاه آرمانگرایانی چون افلاطون و ارسطو آن را ابزاری برای دستیابی به اهداف انسانی و والا؛ یعنی خیر و فضیلت همگانی قلمداد میكنند. حضرت امیر(ع) بسان دیگر آرمانخواهان، قدرت را ابزار نیل به سعادت و كمال جامعه میپنداشت؛ البته نگاه آرمانگرایانه حضرت به قدرت با عناصری از واقع پیوند خورد تا اخلاق سیاسی او به عنوان ترمز كننده ماشین قدرت عمل كند. در تایید سخن میتوان به روش اخلاق- سیاسی امام(ع) اشاره كرد. امام علی(ع) در شیوه اخلاقی- سیاسی خود با استفاده از قدرت و حكومت، كارگزاران سیاسی خویش را به اجرای اهداف چهارگانه اقتصادی، نظامی، تربیتی- اخلاقی و عمرانی موظف نمود. اینگونه بهرهگیری از قدرت، خط بطلانی بر آرمانگرایی صرف كشید و به واقعگرایان فهماند كه نظام اخلاقی- سیاسی علی بن ابیطالب(ع) یك اتوپیا یا مدینه فاضله انتزاعی نیست.
در جهانبینی امیرمؤمنان(ع) قدرت، نعمتی الهی به شمار میاید كه چون امانتی در دست مردم قرار دارد؛ امانتی كه هرگونه سوء استفاده از آن خیانت به حساب میاید. در این نگاه، قدرت امر فاسدی نیست تا در برابر حق قرار گیرد، مگر آن كه ابزار سوء استفاده شود. از گفتار حضرت امیر(ع) چنین برمیاید كه خیانت در امانت یا سوء استفاده از قدرت، تنها زمانی تحقق مییابد كه قدرت، ابزاری برای ارضای غرائز نفسانی و شهوانی، حیلهگری، ستمگری، ثروتاندوزی و برتریجویی گردد؛ بنابراین بدیهی است كه استبداد، خودكامگی، خودرایی و بیتوجهی به مردم با ابزارانگاری قدرت سر سازگاری ندارد، بلكه جلوههای بارز هدفانگاری قدرت و دیدگاه اسلامگریزانه، ماكیاولیستها خواهد بود.
از اینرو میتوان دریافت كه چرا مولای متقیان پذیرش قدرت و حكومت را منوط به احقاق حق مردم و اصلاح آنان مینماید و در نگاه هدفمندش حكومت بسیار پست جلوه میكند؛ حتی بیارزشتر از پر كاهی خشكیده. ایشان از قدرت تنها به عنوان ابزاری مشروع برای رسیدن به اهداف والایش بهره میبرد و با ابزارانگاری قدرت در پی اجرای حق و عدالت و رساندن جامعه به تكامل بود.
منبع: حوزه نت (به نقل از نشریه دانش پژوهان - شماره 9 - پاییز و زمستان 1385)
□
*آمريكا كودتاي خودجوش را طراحي ميكند
ساكاشويلي 35 ساله، مدرك حقوق خود را از دانشگاه كلمبياي نيويورك دريافت كرد و پس از مدتي كار در يك موسسه اقتصادي به گرجستان بازگشت تا رهبري حزب سابق شواردنادزه يعني " اتحاديه شهروندان " را به عهده گيرد.
سال 2000، ساكاشويلي به عنوان وزير دادگستري منصوب شد. وي پس از آنكه از موقعيت خود براي اعلام فساد سياستمداران گرجستاني استفاده كرد و اين موارد را حتي در جلسات شوراي وزيران نيز مطرح كرد، در سال 2002 مجبور به استعفا شد. در اين زمان حزب وي تبديل به يكي از سران احزاب مخالف تبديل شد.
در حقيقت ساكاشويلي به عامل واشنگتن براي سرنگوني شواردنادزه تبديل شده بود.
اين عمليات كه بر مبناي سرنگوني " اسلوبودان ميلوسويچ " در صربستان بنا شده بود، نياز به جهتدهي فكر نيروهاي زيادي داشت.
در عين حال اولين كاري كه بايد انجام ميشد، زير سوال بردن نتايج انتخابات دوم نوامبر سال 2003 بود كه به پيروزي شواردنادزه و نيروهاي سياسي ابچيدرز با فاصله كمي از گروههاي مخالف به رهبري ساكاشويلي و "نينا بورجانادزه " ( Nina Burjanadze)، رئيس وقت پارلمان گرجستان، انجاميد.
اعتراضاتي كه غرب آن را " خودجوش "ميناميد، بر دو عنصر بنا شده بود: اول اينكه گفته شد ثبتنامهاي انتخاباتي نادرست و دروغين بوده است و دوم اينكه، نتايج آخرين نظرسنجيها با نتايج رسمي اعلام شده، تفاوت دارد. اما مسئله اينجا بود كه اين اتهامات ، توسط همان " بنياد ملي دموكراتيك " اعلام شد كه در ظاهر يك سازمان مردم نهاد آمريكايي بود اما در حقيقت محصول " هيئت ملي دموكراسي " به رهبري مادلين آلبرايت، وزير خارجه سابق بيل كلينتون، بود.

اين بنياد همچنين با ثبتنام الكترونيكي انتخاباتي، و اشتباهات بيشمارش در اين زمينه موجب بياعتمادي عمومي بين مردم و ايجاد ظن بروز تقلب در انتخابات شد. همچنين اين بنياد با برگزاري نظرسنجيهايي در آخرين دقايق رايگيري نتايج احزاب مخالف را بطور غلو آميزي، زياد اعلام كرد.
اين گزارش ميافزيد: اما تقلب مهمترين مسئله نبود. مسئله كليدي كشف اين مطلب بود كه احزاب مخالف قادر به استفاده از بحثهاي ايجاد شده و بسيج افكار عمومي براي سرنگوني نهايي رژيم و وادار ساختن رئيسجمهور گرجستان به استعفا نبودند؛ اتفاقي كه در 23 نوامبر سال 2003 افتاد.
در عين همانطور كه ادوارد شواردنادزه كمي بعد به مطبوعات روسي گفت، بايد دانست كه هيچ جنبش خودجوشي در جريان كودتاي گرجستان وجود نداشته است. بلكه به گفته شواردنادزه، سازماندهندگان تمامي مسايل رخ داده، جورج سورس، ميليونر آمريكايي، بنياد دموكراتيك آمريكا و " جيمز بيكر "( James Baker)، وزير خارجه سابق آمريكا بودهاند.
در همين رابطه خبرگزاري فرانسه اول دسامبر سال 2003 طي گزارشي نوشت: " جورج سورس گروههاي " كمارا " ( به معناي " كافي است ") جوانان را براي به چالش كشيدن قدرت ايجاد كرد. آنها اقدام به استخدام درآوردن بسياري از پسران جوان 15 ساله و آموزش آنها طي دو ماه كردند، بنياد ملي آمريكا نيز اقدام مشابهي را انجام داد. "
گزارش ولترنت ميافزايد: اين روشها شبيه روشهايي بود كه سال 2000 توسط آمريكا در صربستان اجرا شد و موجب سرنگوني ميلوسويچ شد. همچنين بر اساس گفته " ايگور گيورگادز " ( Igor Giorgadze)، وزير امنيت سابق گرجستان، " ميكاييل ساكاشويلي دقيقا از دستورالعملهايي كه به وي داده ميشد، پيروي ميكرد. "
ولترنت مينويسد: جنبش جوانان گرجستان با نام كمارا، از سوي شواردنادزه متهم به دريافت حمايت مالي از جورج سورس شده و شواردنادزه بدرستي آن را رونوشتي از " اوتپر " (Otpor)، جنبش صربستاني كه ميلوسويچ را در بلگراد به چالش كشيد، خواند.
به هر حال پس از كودتاي مخملي گرجستان، اولين مكالمه تلفني رئيسجمهور موقت كودتا اين چنين بود: " خط لوله نفت، مشكلي ندارد ".
نينا بوردجانادزه، رئيس پارلمان گرجستان كه بر اساس قانون اساسي اين كشور، رئيسجمهور موقت شده بود، در 23 نوامبر سال 2003 اعلام كرد، وي " مسير نسبتا درست سياسي " را كه شواردنادزه، رئيسجمهور سابق برگزيده بود را با تاكيد بر " ارزشهاي غربي "، "همكاري استراتژيك " با آمريكا و بهبود روابط با روسيه، را ادامه خواهد داد.
وي همچنين طي مصاحبهاي با سيانان بار ديگر تاييد كرد كه هدف گرجستان تبديل شدن به " يك عضو خانواده اروپايي اتحاد يورو-آتلانتيك بوده است. ما همكاري استراتژيك خود را با آمريكا كه كارهاي زيادي را براي كشورمان انجام داده، حفظ خواهيم كرد. "
اما بر اساس گزارش گاردين: " اولين تماس تلفني توسط رئيسجمهور موقت به BP، شركت نفتي انگليسي-هلندي بود. وي در اين مكالمه تلفني تضمين كرد كه خط لوله نفت مشكلي ندارد. "
ولترنت ميافزايد: اين اقدام به عنوان اولين كار دولت كودتا، هدف واقعي كودتا را كه يكشنبه، چهارم ژانويه 2004 و با انتخاب ميكاييل ساكاشويلي، شخص مورد نظر واشنگتن، به رياستجمهوري گرجستان، به پايان رسيد را مشخص كرد.
در عين حال روسيه وادار با واكنش شد. طي بحران بوجود آمده، ولاديمر پوتين، "ايگور اوانف "وزير روابط خارجي خود را به گرجستان اعزام كرد تا در زماني كه موقعيت روسيه رو به تضعيف بود، تصوير كرملين را تقويت كند.
نويسنده در پايان گزارش خود مينويسد: داستان گرجستان، شاهدي بر روشهاي نوين مداخله آمريكا بود كه همانند نمونه اتفاق افتاده در صربستان، با الهام از استراتژي " نيروهاي باقي مانده در خطر دشمن " و مدرنسازي آن اجرا شد.
اما براي عملياتي ساختن اين روشها، نياز به حمايت مردمي بود كه شكست كودتاي ونزوئلا در واقع يك هشدار جدي براي سيا بوده و دكترين كساني را كه در واشنگتن فكر ميكنند قادر به تحميل نظراتشان به تمام مردم دنيا هستند، را زير سوال برد.
□
شورشي كه بر اثر آن " ادوار شواردنادزه "، رئيسجمهور سابق گرجستان را وادار به استعفا كرد، در حالي يك جنبش خودجوش و "بدون خشونت " جلوه داده شد كه اين كودتا در واقع نتيجه يك عمليات حساب شده براي جهت دهي افكار عمومي بود.
در حقيقت گرجستان يك هدف استراتژيك نفتي مورد مجادله آمريكا و فدراسيون روسيه بود كه به مركز درگيري آنها تبديل شد.
در همين حال عصبانيت مردمي كه بطور كاملا ماهرانه توسط "انجمن دموكراتيك مادلين آلبرايت "، جهت دهي و توسط "جامعه جوانان " با حمايت مالي " جورج سورس " (George Soros)(1)، شكلدهي شد، اجازه داد تا سازمان سيا "تفليس " پايتخت گرجستان را تحت كنترل وابستگان خود درآورد.
"پاول لابريكو " (Paul Labarique)، نويسنده و كارشناس پايگاه خبري-تحليلي "ولترنت " در گزارشي به بررسي كودتاي رنگين گرجستان و بيان حقايق پشت پرده آن پرداخته است كه در ادامه آن را ميخوانيد:
ادوار شواردنادزه، وزير خارجه شوروي سابق، از سال 1991 حاكميت گرجستان را در اختيار داشت تا اينكه در نوامبر سال 2003، گرجستان شاهد يك كودتاي آرام بود كه در نتيجه آن "زوروي سفيد " از اين كشور تبعيد شد.

اين جنبش آرام را با " انقلاب صورتي " پرتغال كه در نتيجه آن رژيم " مارسلو كاتانو "، وارث ديكتاتوري سالازار (Salazar) بطور غيرخشونتآميز بركنار شد، مقايسه كردند و در نتيجه به آن اسم "انقلاب قرمز " دادند كه در حقيقت القاگر جنبشي است كه منجر به تاسيس مجدد يك رژيم دموكراتيك بصورت شفافتر و با فساد كمتر ميباشد كه به مردم آن كشور اميدواري ميدهد.
اما در حقيقت اين كمپين جار و جنجالهاي تبليغاتي و پروپاگانداي شگفتانگيز و فوقالعاده بود كه منجر به بروز كودتاي گرجستان شد، كمپيني كه از مدتها پيش در خارج از گرجستان طراحي شده بود.
مسئله ديگر اين است كه گرجستان نيز كشوري نيست كه هيچ چشمانداز بينالمللي نداشته باشد بلكه اهميت اين كشور در عرصه بينالملل بسيار زياد و تعيين كننده است.
در واقع گرجستان شامل محدوده جنوبي درياي خزر بوده و داراي مرز مشترك با تركيه، روسيه، ارمنستان و آذربايجان ميباشد كه همين موقعيت مركزي موجب شده تا گرجستان از زمان فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1991، اغلب در يك منطقه متلاطم و آشفته قرار داشته باشد به ويژه اينكه اين كشور در وسط جنگ ايالات متحده و فدراسيون روسيه بر سر خطوط نفتي قرار دارد.
*گرجستان در وسط " بازي بزرگ "
خصومتها از 17 آوريل 1999 و با گشايش لولههاي نفتي باكو به مقصد بندر " سوپسا " در گرجستان و واقع در درياي سياه، شروع شد كه اين پروژه نيز از سوي واشنگتن و با هدف پايان دادن به هژموني روسيه در صادرات هيدروكربن از درياي خزر، تامين مالي شد.
طي همان سال، گرجستان با جدا شدن از روسيه به همپيماني با اوكراين و آذربايجان، روي آورد همچنين اين كشور پيمان دفاعي مشترك مرزي " كشورهاي مشتركالمنافع مستقل "( CIS) و پيمان مشترك امنيتي "تاشكند " با ازبكستان را شكست.
بدين صورت گرجستان به جاي اين سيستم ديپلماتيك ميان همپيمانان اطراف روسيه، ترجيح داد تا به ناتو و هدايتگر آمريكاييش بپيوندد.
اين وضعيت موجب شد تا رئيسجمهور وقت روسيه "بوريس يلتسين " در سال 1999مجبور به امضاي توافقنامهاي در ديدار سازمان امنيت و همكاري اروپا (OSCE) در استانبول تركيه شود كه بر اساس آن دو پايگاه از چهار پايگاه نظامي روسيه در گرجستان تعطيل و خلع سلاح ميشدند؛ خلع سلاح اين دو پايگاه نظامي با وجود مخالفت ستاد مشترك ارتش، از سال 2000 ميلادي آغاز شد.
تصميم گرجستان براي هم جهت بودن با ايالات متحده، گرايشي بود كه كشورهاي جنوب قفقاز را توصيف ميكرد.
بنابراين گزارش، پس از فروپاشي شوروي، آمريكا استراتژي "محدودسازي " خود در منطقه را تغيير داد و سياست " عقب گرد " را جايگزين آن ساخت كه يكي از دلايل صعود و نزول موقعيت روسيه بود.
در همين حال مهمترين كشورهاي منطقه اقدام به شكلدهي سازماني به اسم "گوام " (Guuam) كردند كه تركيبي از اولين حرف اسم كشورهاي گرجستان، اوكراين، ازبكستان، آذربايجان و مالديو بود.
اعضاء اين سازمان مي سال 2000 در راستاي حمايت آمريكا، ديداري را در واشنگتن انجام دادند و در رابطه با مسايل نظامي و امنيتي گفتگو كردند.
كشورهاي گوام كه هسته اصلي پروژه آمريكايي خط لوله "باكو-تفليس-جيحان "(BTC) را تشكيل ميدهند آذربايجان را از طريق پايتخت گرجستان به تركيه پيوند ميدهند. اين مسير شامل قلمرو روسيه نميشود و با گذر از چچن، ارمنستان و ايران را احاطه ميكنند.
اين در حالي است كه ارمنستان و آذربايجان در رابطه با منطقه " ناگورنو-كاراباخ " (Nagorno-Karaakh) با يكديگر درگيري دارند و همزمان ارمنستان همچنان عضو كشورهايي از منطقه است كه در همكاري نظامي مسكو فعاليت ميكنند.
بنابراين كشورهاي غربي با اعمال فشارهاي شديدي به ارمنستان خواهان اين امر هستند كه ارمنستان با اعطا امتيازاتي در مسئله درگيري خود با آذربايجان به پروژه عظيم خط لوله BTC بپيوندد.
در همين حال، اكتبر سال 1999، نخستوزير و رئيس پارلمان ارمنستان به قتل رسيدند. به هر صورت بايد توجه داشت كه نفت تنها هدف آمريكا نيست و اهداف سياسي و نظامي نيز جزو اهداف غرب محسوب ميشوند. بطوريكه سازمان سيا گزارش خوشبينانه كاملا غلطي را در رابطه با ذخاير نفتي درياي خزر از قول برخي متخصصان ارايه كرد تا اهميت اين دريا را بطور اغراقآميزي، زياد جلوه دهد.
اين در حالي است كه بر اساس گفته " جين رادواني " (Jean Radvanyi) و " فيليپ ركاسويكز " (Philippe Rekacewicz)، كارشناسان منطقه قفقاز، " فشار اعمال شده از سوي واشنگتن و آنكارا به شركتها براي همكاري مالي براي ساخت خط لوله گرجستان و تركيه نشاندهنده اين مطلب است كه به اهداف سياسي ( از ساخت اين خط لوله) نسبت به اهداف اقتصادي آن اولويت بيشتري داده شده است. "
*ادوارد شواردنادزه، يك متحد ناسپاس
لابريكو در ادامه گزارش خود مينويسد: در اين " بازي بزرگ " نوين كه نوعي جنگ سرد جديد محسوب ميشود، گرجستان يك كشور كليدي براي تضمين ثبات تاسيسات نفتي و تامين نفت تركيه محسوب ميشود. در نتيجه حكومت شواردنادزه بطور ويژه توسط واشنگتن به فساد كشيده شد، بطوريكه اين كشور به اصليترين دريافت كننده كمكهاي اقتصادي آمريكا در منطقه تبديل شد و در ازاي آن نيز گرجستان بدون تامل از سياستهاي خارجي كاخ سفيد دنبالهروي كرد.
از سوي ديگر در سال 1999 و هنگامي كه رئيسجمهور وقت روسيه، بوريس يلتسين تصميم به استفاده از قلمرو گرجستان براي حمله به چچن گرفت، شواردنادزه كاري را انجام داد كه " استرب تالبوت " مشاور ويژه كلينتون در رابطه با روسيه به وي گفته بود: " درخواست روسيه را رد كن "!
در عين حال يك ماه بعد از 11 سپتامبر سال 2001، شواردنادزه پيشنهاد پذيرش حضور سربازان آمريكايي در منطقه را در ازاي دريافت يك كمك مالي عظيم، مطرح كرد. چندي بعد گرجستان به عنوان توقفگاه بين راهي جنگندههاي هوايي آمريكا در جنگ عليه افغانستان مورد استفاده قرار گرفت و اجازه داد تا صدها سرباز آمريكايي هدايت و فرماندهي كماندوهاي گرجستاني را براي جستجو اعضاي احتمالي القاعده در همسايگي چچن به عهده گيرند.
با پايان سال 2001، شواردنادزه اقدام به پاكسازي سرويسهاي اطلاعاتي خود كرد و " تدو ژاپاريدز "، سفير سابق گرجستان در واشنگتن را كه حامي آمريكا بود، به عنوان رئيس امنيت ملي گرجستان منصوب كرد.
اما با گذشت چندين سال، رئيسجمهور گرجستان تاثير خود را از دست داد، فساد و اقتصاد ضعيف اين كشور نيز موجب تضعيف جايگاه شواردنادزه شد و وي را به بازبيني همراهي خود با سياستهاي واشنگتن رهنمون كرد. به تدريج با " آلان ابچيدز " (Alan Abchidze)، حاكم منطقه خودمختار " ادجاريا " و پيرو سياستهاي روسيه، متحد شد. اين منطقه داراي مرز مشترك با تركيه است و به دليل انتقال نفت آذربايجان از طريق اين منطقه، اهميت استراتژيكي خاصي داشته و همچنين به عنوان دروازه اصلي تجارت تركيه محسوب ميشود.
به هر حال اين تغيير ديپلماسي، شواردنادزه را به بهبود روابطش با مسكو و بازبيني همكاريهاي استراتژيكش با ايالات متحده واداشت.
در همين رابطه بر اساس گزارش خبرگزاري فرانسه در سال 2003، " واحدهاي اقتصادي آمريكايي به دليل مالياتهاي سنگين و غيرمنطقي، از بازار گرجستان بيرون گذاشته شدند. " با بوجود آمدن اين زمينه و بويژه با قطع همكاري گرجستان در ساخت خط لوله نفتي، واشنگتن بطور تدريجي حمايت بدون قيد و شرط خود را از گرجستان را قطع كرد.
در همين حال چندين تن از مسئولين دولتي آمركيا طي سال 2003 با سفر به گرجستان با شواردنادزه ديدار كردند. بطوريكه طبق گزارش نشريه انگليسي " گاردين "، هدف اين ديدارهاي رسمي، فهماندن اين مطلب به رئيسجمهور گرجستان بود كه روزهاي رياستجمهوري وي رو به پايان است.
همچنين " ريچارد مايلز " سفير آمريكا در گرجستان با بيان انتقاداتي غيرمعمول از متحد ديرين آمريكا به "واشنگتن پست " گفت كه آمريكا خواهان وجود " دولتي قدرتمندتر " در گرجستان است. اينطور بود كه ريچارد مايلز، زمان زيادي را براي " ميكاييل ساكاشويلي " جوان صرف كرد تا وي را براي شغل آيندهاش آماده كند.
□
راپرت مرداک و مجموعه رسانه ای تحت تملک وی مستقیماً وارد عرصه نبرد علیه محصولات فرهنگی تولید ایران شد.
سایت «الف» گزارش داده است شبکه«فارسی 1»، که توسط کمپانی استار متعلق به نیوزکورپوریشن اداره می شود، چندروزی است که با آغاز پخش برنامه های خود به زبان فارسی، وارد نبرد با برنامه های فرهنگی ساخت ایران شده است.این شبکه بر خلاف سایر شبکه های مشابه، فیلم ها و سریال های روز تولید غرب را به صورت دوبله فارسی پخش می کند. پخش فیلم ها و سریال های هالیوودی با دوبله فارسی از شبکه مرداک در حالی صورت می گیرد که از چندی پیش نیز شبکه ام.بی.سی پرشیا متعلق به خاندان سعودی اقدام به پخش بیست و چهارساعته فیلم های تولید هالیوود با زیرنویس فارسی برای مخاطبان ایرانی کرده است. مقر شبکه جدیدالتاسیس در هنگ کنگ قرار دارد و موسس آن نیز مجموعه رسانه ای استار متعلق به نیوزکوریشن است. شرکت موبی همکار شرکت استار در تولید برنامه های این شبکه است. به این ترتیب، پس از بی.بی.سی فارسی و ام.بی.سی پرشیا، فارسی وان سومین حلقه از صف جدید مبارزه علیه تولیدات رسانه ای فرهنگی ایران محسوب می شود. نیوزوکورپوریشن که اداره مرکزی آن در نیویورک واقع است، علاوه بر رسانه های دیداری و شنیداری، بیش از صد روزنامه و مجله نیز در سراسر جهان منتشر می کند که از آن جمله آنها می توان به دیلی تلگراف، وال استریت ژورنال، سان، تایمز و ساندی تایمز، نیویورک پست و... اشاره کرد. مجموعه انتشاراتی داوجونز بورس ایالات متحده نیز تحت تملک این غول رسانه ای قرار دارد.مجموعه فیلم سازی فاکس و شبکه های تلویزیونی فاکس و فاکس نیوز در مالکیت نیوزکورپوریشن است. مجموعه تلویزیونی - خبری اسکای انگلستان نیز متعلق به این شرکت است. سایت شبکه اجتماعی «مای اسپیس» نیز در تملک این شرکت است. روپرت مرداک، یهودی استرالیایی مالک نیوزکورپوریشن بارها به دخالت خود و مجموعه رسانه ای اش در امور دیگر کشورها اذعان کرده است. وی در صریح ترین موضع گیری خود در این باره، از عملکرد شبکه خبری فاکس نیوز و سایر رسانه های تحت تملک نیوزکورپوریشن در تحریک و تشویق دولت ایالات متحده و اقناع افکار عمومی ایالات متحده به حمله به عراق دفاع کرده است.اعراب، بریتانیا و در نهایت غول رسانه ای ایالات متحده، هدف خود را از سرمایه گذاری سنگین و صرف پول برای تولید محصولات فرهنگی برای ایرانیان اعلام نکرده اند
□
پس از عزل حاج حبیبالله، معاونت اطلاعات داخلی، امروز در وزارت اطلاعات مراسم تودیع دکتر فیروزآبادی معاون فنآوری اطلاعات وزارتخانه برگزار شد.
به گزارش "الف"، وی 25 سال سابقه مسوولیت فنی در وزارت اطلاعات داشته و از متخصصان برجسته IT به شمار میرود.
طبق آخرین اخبار، فردا مراسم تودیع منصوریزاده معاون پارلمانی وزارت اطلاعات برگزار خواهد شد و گفته میشود معاونت حفاظت نیز به زودی تغییر خواهد کرد.
این تغییرات در حالی صورت میگیرد که وزارتخانه وزیر ندارد و سرپرستی آن با رییس جمهور است.
قابل ذکر است که اسفندیار رحیممشایی تا سال 1375 در وزارت اطلاعات بوده است و نیروهای قدیمی وزارت را به خوبی میشناسد.
گفتنیست، مصوبه سال 62 مجلس شوراي اسلامي، وزير اطلاعات را داراي شرايطي ميداند كه مهمترين آن سوابق ديني وزير اطلاعات در حد اجتهاد و عدم عضويت وي در هيچ حزب و گروهي است. از آنجايي كه اگر وزارت اطلاعات وزير نداشته باشد، رئيسجمهور ميتواند سرپرست تعيين يا خود وي سرپرستي آن را بر عهده گيرد؛ بنابراين اختيارات سرپرست عينا مثل اختيارات وزير ميباشد و در نتيجه به طور منطقي سرپرست وزارت اطلاعات بايد هم در حد اجتهاد باشد و هم عضو هيچ حزب و گروهي نباشد.
□
ساعت30/7 صبح، 14 مرداد 88، ميدان بهارستان.يك ساعت و نيم پيش از آغاز مراسم تحليف محمود احمدي نژاد خودروهاي ون، موتور و آمبولانس متعلق به نيروهاي امنيتي و انتظامي در بهارستان و خيابان هاي اطراف مستقر شدند. نيم ساعت بعد مسوولان مترو به دستور فرماندهان امنيتي مستقر در ميدان بهارستان موظف به بستن درهاي مترو شدند. خودروهاي ميهمان هاي ويژه از خيابان هاي احاطه شده توسط خودروهاي امنيتي رد مي شود، پياده روها خلوت است، كارت خبرنگاران به تنهايي اعتبار ندارد. بايد كارت ملي يا گواهينامه ارائه كنند تا كارت ويژه تردد بگيرند. به چند خبرنگار روزنامه هاي اصلاح طلب همان ابتدا هشدار داده شد كه قرار بوده به آنها اجازه ورود ندهند اما اگر قول بدهند شيطنت نكنند، برخي ها واسطه مي شوند تا به مراسم بروند. دوستانه يادآوري مي كنند كه فردا حتماً مطالب شان را مي خوانند تا ببينند مبادا از اين ديالوگ دوستانه چيزي نوشته باشند. البته چند خبرنگار و عكاس را هم راه ندادند. اسم شان در ليست بود اما مي گفتند كارت شان نيست.
ميزهاي پذيرايي چيده شده بود. در راهروها فرش قرمز انداخته بودند. جايگاه خبرنگاران، ميهمان هاي ويژه هم داشت، سفير نبودند. يا كاردار سفارت يا دبير دوم سفارتخانه هاي كشورهاي آفريقايي يا حاشيه خليج فارس. در صحن علني تعدادي صندلي هم اضافه شده بود. تصور مي رفت ميهمان هاي بسياري بيايند و 290 صندلي كم باشد، اما وقتي مراسم شروع شد و همان 290 صندلي هم بسياري خالي ماند به مقامات ديپلمات اجازه دادند برخي از آنها پايين بروند و صندلي هاي سبز پر شود. گفته مي شد نمايندگان اقليت نمي آيند يا اگر بيايند هنگام تحليف مي روند اما برخي آمدند و تا آخر هم ماندند: «عليخاني، خباز، مقيمي، سنايي، پورفاطمي، پزشكيان، نصيري نماينده زنجان، دستغيب نماينده اصلاح طلب شيراز، فروزش، پشنگ، شهرياري، اميري، كواكبيان، اوليا، سجاديان، يوسف نژاد و حسين هاشمي». اما باقي اصلاح طلبان نيامدند كه شامل تمام اعضاي هيات رئيسه فراكسيون اقليت مي شد. تابش، قنبري، انصاري و نريمان نمايندگاني بودند كه غايب بودند و باقي اصلاح طلبان هم به تاسي از آنها نيامدند. مابقي 42 غايب مجلس هم از اصولگراها بودند: چهره هايي مانند كاتوزيان، عباسپور و... ساعت50/8 كه شد صداي هلي كوپتر در تمام فضاي بهارستان پيچيد و 20 دقيقه بعد مردان احمدي نژاد در كنار او وارد هرم سبز شدند. گرچه چند ساعت بعد يك «مقام آگاه» با خبرگزاري فارس گفت وگو كرد و گفت احمدي نژاد سوار آن هلي كوپتر نشده اما ساعت 11 صبح هم كه احمدي نژاد رفت باز هم همان صدا آمد. علي كردان كه وارد مجلس شد و در رديف دوم نشست، تا چند صندلي اطرافش خالي بود. هيچ كس كنار دست او ننشست تا تنهايي به نظاره تحليف بنشيند. مشايي، محصولي، رحيمي، ثمره هاشمي و سعيدلو كه بايد مي آمدند و آمدند. جنتي هم آمد تا جمع شادباش گويان به احمدي نژاد تكميل شود. وزير دفاع صلاح ديده بود با كت و شلوار بيايد و لباس نظامي به تن نكند اما فيروزآبادي و احمدي مقدم با لباس فرم آمدند. روح الله حسينيان و رسايي شاد بودند و با همه روبوسي مي كردند. البته چند وزير هم نيامدند. مي گفتند در كابينه بعد جايي ندارند و نيامدند. غايبان تنفيذ هم اينجا غايب بودند. البته برخي هم كه به تنفيذ رفته بودند اينجا نيامدند. تحليف برگزار شد و تمام شد و باز هم صداي آن هلي كوپتر آمد و احمدي نژاد رفت. اما ميهمان هاي ويژه و خبرنگارها و نماينده ها با پاي پياده و ماشين باز هم از درهاي بهارستان خارج شدند. پياده روها فرق كرده بود. شلوغ بود. پياده روهاي بهارستان مملو از مردمي بود كه به آرامي راه مي رفتند. ماموران امنيتي و انتظامي هم با آرامش در كنار آنها ايستاده بودند يا در ميان مردم قدم مي زدند. تنها چند نفر از مردم براي چند نماينده تعريف مي كردند كه يك خانم مسن از طرف برخي افراد كه لباس نيروي انتظامي به تن نداشتند، كتك خورد. تعريف مي كردند چند مامور نيروي انتظامي به اين نحوه برخورد معترض شدند و سعي كردند اين خانم مسن را از آن محدوده بيرون ببرند تا سوار ون هاي مشكي نشود. اما با اصرار افرادي كه مامور نبودند اين خانم مسن با وجود اعتراض مردم سوار يك خودرو شخصي شده و برده مي شود. اين روايت در حالي براي نمايندگان تعريف مي شد و آنها سري به نشانه تاسف تكان مي دادند كه برخي از رانندگان نمايندگان براي نماينده هايشان خبر آوردند كه اين خانم مسن «هاله سحابي» دختر عزت الله سحابي رئيس شوراي فعالان ملي- مذهبي است. او ديابت دارد و به گفته پزشكان نبايد زخمي شود چون دچار خونريزي هاي شديد خواهد شد. نمايندگان سوار زانتيا يا پژوهايشان شدند. شيشه خودروهايشان بالابود. گر چه خودروهايشان مشخص است اما به سختي توانستند محوطه اطراف ميدان بهارستان را ترك كنند. خودرو نمايندگان از مقابل چند دبيرستان در خيابان جمهوري كه مي گذشت از درهايشان دانش آموزان دبيرستاني كه بايد براي انتخاب رشته به آنجا مي رفتند، نمي توانستند خارج شوند. عقربه هاي ساعت كه نزديك 12 ظهر شد ديگر بهارستان از حضور ميهمان هاي ويژه خالي شده بود. پياده روهاي شلوغ مانده بود و14 مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطه توسط مظفر الدين شاه درست 120 سال پيش.
روزنامه اعتماد - ۱۵ مرداد ۸۸ - صفحه ۲
□
فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها
تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب
این روزها چقدر صبورند سنگها
آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد
بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا
باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط
کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها
این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت
مثـــل همـیشه تـــــــــــــابع زورنــد سنگها
از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود
در قلّه بسکه مست غرورند سنگها
□